قرائت دفتر ۶ بخش ۲۳ → قبلی · بعدی ←

بخش ۲۳ - تشبیه مغفلی کی عمر ضایع کند و وقت مرگ در آن تنگاتنگ توبه و استغفار کردن گیرد به تعزیت داشتن شیعهٔ اهل حلب هر سالی در ایام عاشورا به دروازهٔ انطاکیه و رسیدن غریب شاعر از سفر و پرسیدن کی این غریو چه تعزیه است

تشبیه غافلی که عمر را ضایع می‌کند و هنگام مرگ در آن تنگنا به توبه و استغفار می‌پردازد، به شیعیان حلب که هر سال در ایام عاشورا در دروازه انطاکیه تعزیه می‌داشتند. و رسیدن شاعری غریب از سفر و پرسیدن که «این فریاد و تعزیه چیست؟»

  1. M6:777 روز عاشورا همه اهل حلبباب انطاکیه اندر تا به شب در روز عاشورا، تمام مردم شهر حلباز صبح تا شب کنار دروازهٔ انطاکیه جمع می‌شوند.مولانا صحنه را برای داستانش آماده می‌کند و می‌گوید که در روز عاشورا، همهٔ مردم حلب در کنار دروازهٔ انطاکیه تا شب گرد هم می‌آیند تا عزاداری کنند.
  2. M6:778 گرد آید مرد و زن جمعی عظیمماتم آن خاندان دارد مقیم مرد و زن، در گروهی بزرگ، گرد هم می‌آیندو برای آن خاندان، همیشه ماتم به پا می‌دارند.مولانا صحنۀ عزاداری روز عاشورا در حلب را توصیف می‌کند که در آن، جمعیت بزرگی از مردان و زنان برای سوگواری خاندان پیامبر جمع شده‌اند.
  3. M6:779 ناله و نوحه کنند اندر بکاشیعه عاشورا برای کربلا شیعیان در روز عاشورا برای واقعهٔ کربلا،با گریه و زاری، ناله و نوحه سر می‌دهند.این بیت صحنهٔ عزاداری شیعیان حلب در روز عاشورا را توصیف می‌کند که برای مصیبت کربلا با گریه و شیون، ناله و سوگواری می‌کنند.
  4. M6:780 بشمرند آن ظلمها و امتحانکز یزید و شمر دید آن خاندان آنها ستم‌ها و رنج‌هایی را که بر آن خاندان رفته است، یک به یک برمی‌شمرند،از ظلم‌هایی که از سوی یزید و شمر بر ایشان وارد شد.در این بیت، مولانا توصیف می‌کند که عزاداران حلب در روز عاشورا، مصیبت‌ها و ستم‌هایی را که یزید و شمر بر خاندان پیامبر در کربلا روا داشتند، به تفصیل بازگو می‌کنند.
  5. M6:781 نعره‌هاشان می‌رود در ویل و وشتپر همی‌گردد همه صحرا و دشت فریادهایشان در وادی غم و اندوه می‌پیچدو تمام صحرا و دشت از صدایشان پر می‌شود.این بیت، گستردگی و شدت سوگواری شیعیان حلب را توصیف می‌کند؛ فریاد و نالهٔ آن‌ها چنان بلند و فراگیر است که تمام دشت و بیابان اطراف را پر کرده است.
  6. M6:782 یک غریبی شاعری از ره رسیدروز عاشورا و آن افغان شنید شاعری غریب از راهی دور رسید،روز عاشورا بود و آن شیون و فریاد را شنید.یک شاعر غریبه و مسافر، در روز عاشورا به شهر حلب می‌رسد و صدای ناله و زاری عظیم مردم را می‌شنود.
  7. M6:783 شهر را بگذاشت و آن سو رای کردقصد جست و جوی آن هیهای کرد شهر را پشت سر گذاشت و به آن سمت رفت،و تصمیم گرفت دلیل آن شور و غوغا را پیدا کند.شاعر غریب با شنیدن صدای شیون و زاری، از ورود به شهر منصرف شد و به سمت منبع صدا حرکت کرد تا بفهمد ماجرا چیست.
  8. M6:784 پرس پرسان می‌شد اندر افتقادچیست این غم بر که این ماتم فتاد همین‌طور که پرس‌وجو می‌کرد و دنبال یافتن حقیقت بود، می‌پرسید:این همه غم برای چیست و این سوگواری برای چه کسی برپا شده است؟مسافر غریبه که از ماجرا بی‌خبر بود، برای فهمیدن علت آن غوغا و ماتم عظیم، شروع به پرس‌وجو از مردم کرد تا بداند این اندوه برای کیست.
  9. M6:785 این رئیس زفت باشد که بمرداین چنین مجمع نباشد کار خرد حتماً بزرگِ ثروتمندی از دنیا رفته است،که چنین جمعیتی برای یک اتفاق کوچک گرد هم نمی‌آید.شاعر غریب با دیدن جمعیت عزادار، با خود می‌اندیشد که حتماً شخص بسیار مهم و ثروتمندی درگذشته است، زیرا چنین اجتماع بزرگی برای یک رویداد معمولی شکل نمی‌گیرد.
  10. M6:786 نام او و القاب او شرحم دهیدکه غریبم من شما اهل ده اید نام و لقب‌های او را برایم شرح دهیدچون من اینجا غریبم و شما اهل این دیاریدشاعر غریب از عزاداران می‌پرسد که نام و مشخصات فردی که برایش سوگواری می‌کنند چیست، و دلیل بی‌خبری خود را غریبه بودن و آشنا نبودن با آن شهر عنوان می‌کند.
  11. M6:787 چیست نام و پیشه و اوصاف اوتا بگویم مرثیه ز الطاف او نام و شغل و ویژگی‌هایش چیست؟تا از لطف و خوبی‌هایش مرثیه‌ای بسرایم.شاعر غریب از عزاداران می‌پرسد که نام و نشان و صفات آن شخص درگذشته چیست تا بتواند در وصف کَرَم و بزرگواری‌های او شعری در قالب مرثیه بگوید.
  12. M6:788 مرثیه سازم که مرد شاعرمتا ازینجا برگ و لالنگی برم برایشان مرثیه‌ای بسرایم، چرا که من مردی شاعرم،تا از این راه، توشه و پاداشی برای خود فراهم آورم.شاعر غریبه می‌گوید: «من که شاعر هستم، برای این شخص درگذشته مرثیه‌ای می‌سرایم تا از این طریق، توشه‌ و پاداشی برای سفرم به دست بیاورم.»
  13. M6:789 آن یکی گفتش که هی دیوانه‌ایتو نه‌ای شیعه عدوّ خانه‌ای یکی از میان جمعیت به او گفت: «هی، دیوانه!تو که شیعه نیستی، حتماً از دشمنان خاندان پیامبری.»یکی از عزاداران با شنیدن حرف‌های شاعر، با حیرت و خشم به او می‌گوید که تو نه تنها شیعه نیستی، بلکه حتماً از دشمنان اهل بیت هستی که از چنین مصیبت بزرگی بی‌خبری.
  14. M6:790 روز عاشورا نمی‌دانی که هستماتم جانی که از قرنی بهست مگر نمی‌دانی امروز عاشوراست؟روز سوگواری برای جان عزیزی که از یک قرن انسان برتر است.این بیت، پاسخ تند یکی از عزاداران به شاعر غریبه است که از او می‌پرسد: مگر نمی‌دانی امروز عاشوراست و ما برای شخصیتی سوگواری می‌کنیم که ارزش وجودی‌اش از یک نسل یا حتی یک قرن بیشتر است؟
  15. M6:791 پیش مؤمن کی بود این غصه خوارقدر عشق گوش عشق گوشوار در نگاه مؤمن، این ماتم و اندوه کی بی‌ارزش است؟ارزش این عشق برای جان، همچون گوشواره برای گوش است.برای انسان باایمان، سوگواری برای امام حسین (ع) هرگز امری کوچک و بی‌مقدار نیست، بلکه همچون زینتی گرانبها برای روح و جان اوست.
  16. M6:792 پیش مؤمن ماتم آن پاک‌روحشهره‌تر باشد ز صد طوفان نوح در نگاه مؤمن، سوگواری برای آن روح پاکاز صد طوفان نوح هم مشهورتر و مهم‌تر است.برای انسان باایمان، ماتم شهادت امام حسین (ع) از نظر اهمیت و شهرت معنوی، از صدها رویداد عظیم تاریخی مانند طوفان نوح نیز بزرگ‌تر است.