قرائت› دفتر ۶› بخش ۸۵ → قبلی · بعدی ←
بخش ۸۵ - حکایت تعلق موش با چغز و بستن پای هر دو به رشتهای دراز و بر کشیدن زاغ موش را و معلق شدن چغز و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با جنس خود ناساختن
داستان تعلق موش با قورباغه و بستن پای هر دو به رشتهای دراز و برکشیدن زاغ موش را و معلق شدن قورباغه و نالیدن و پشیمانی او از تعلق با غیر جنس و با همجنس خود ناساختن
- M6:2631 از قضا موشی و چغزی با وفابر لب جو گشته بودند آشنا از قضا، موشی باوفا و قورباغهای وفاداردر کنار جویباری با یکدیگر آشنا شدند.این بیت سرآغاز داستانی است که در آن، از قضای روزگار، یک موش و یک قورباغه در کنار نهری با هم دوست میشوند و این آشنایی، مقدمهای برای بیان اهمیت دوستی و همدلی میگردد. ❋
- M6:2632 هر دو تن مربوط میقاتی شدندهر صباحی گوشهای میآمدند آن دو با هم عهدی برای دیدار بستند،و هر بامداد در گوشهای گرد میآمدند.این بیت، آغاز دوستی موش و قورباغه را روایت میکند که با هم پیمان بستند تا هر روز در زمان و مکانی معین، برای خلوت و گفتگو یکدیگر را ملاقات کنند. ❋
- M6:2633 نرد دل با همدگر میباختنداز وساوس سینه میپرداختند با یکدیگر صمیمانه راز دل میگفتند و همصحبت میشدند،و سینههایشان را از دغدغهها و افکار پریشان پاک میکردند.این بیت به اهمیت همنشینی صمیمانه و درددل کردن برای پالایش درون و رسیدن به آرامش خاطر اشاره دارد؛ جایی که دلها از بار سنگین نگرانیها و وسوسهها سبک میشوند. ❋
- M6:2634 هر دو را دل از تلاقی متسعهمدگر را قصهخوان و مستمع از دیدار یکدیگر، دلشان گشایش مییافت،هر یک برای دیگری قصهگو و شنونده بود.این بیت به انبساط خاطر و گشایش دلی اشاره دارد که از همنشینی صمیمانه و گفتگوی بیپرده میان دو دوست حاصل میشود، تا جایی که هر یک راوی و شنوندهٔ داستانهای درونی دیگری میگردد. ❋
- M6:2635 رازگویان با زبان و بیزبانالجماعه رحمه را تاویل دان یاران چه با زبان و چه بیزبان با هم راز میگویند؛این را تفسیرِ حدیثِ «الجماعةُ رحمةٌ» بدان.این بیت به همصحبتی اشاره دارد که در آن رازها نه فقط با کلام، بلکه با اشارات و احوال نیز فاش میشوند و این نوع مفاهمهٔ بیواسطه را مصداق رحمت و برکت جماعت میداند. ❋
- M6:2636 آن اشر چون جفت آن شاد آمدیپنج ساله قصهاش یاد آمدی آن موش، وقتی که با یار شاد خود دیدار میکرد،داستانِ پنج سالهی زندگیاش به یادش میآمد.این بیت به این معناست که در همنشینی با دوستی صمیمی و خوشرو، خاطرات عمیق و داستانهای گذشته به یاد انسان میآید و دلش باز میشود. ❋
- M6:2637 جوش نطق از دل نشان دوستیستبستگی نطق از بیالفتیست جوشیدنِ سخن از دل، نشانهٔ دوستی استو بند آمدنِ زبان، از نبودِ الفت و آشنایی است.جاری شدن و جوشش کلام از قلب، نشانهای از دوستی و صمیمیت است؛ در مقابل، ناتوانی از سخن گفتن و سکوت، نتیجهٔ بیمهری و نبود الفت است. ❋
- M6:2638 دل که دلبر دید کی ماند ترشبلبلی گل دید کی ماند خمش دلی که معشوق را دیده، چگونه میتواند اخمآلود بماند؟بلبلی که گل را دیده، چگونه میتواند خاموش بماند؟این بیت بیان میکند که در حضور معشوق، شادی و بیان عاشقانه امری خودانگیخته و گریزناپذیر است؛ همانطور که بلبل با دیدن گل به آوازخوانی میپردازد، دل نیز با دیدن دلبر از شور و نشاط لبریز میشود. ❋
- M6:2639 ماهی بریان ز آسیب خضرزنده شد در بحر گشت او مستقر ماهیِ بریانشده با تماسِ خضر،جان دوباره یافت و در دریا آرام گرفت.این بیت به داستان معجزهآسای جان گرفتن ماهی مرده و بریانشدهای با لمس حضرت خضر و بازگشت آن به زیستگاه اصلیاش، یعنی دریا، اشاره دارد. ❋
- M6:2640 یار را با یار چون بنشسته شدصد هزاران لوح سر دانسته شد آنگاه که یار با یار خود همنشین گشت،صدها هزار رازِ نهان بر او آشکار و دانسته شد.این بیت بیان میکند که با حضور و همنشینی با یار الهی، انسان به رازهای پنهان و بیشمار هستی آگاه میشود و حقایق جهان بر او منکشف میگردد. ❋
- M6:2641 لوح محفوظ است پیشانی یارراز کونینش نماید آشکار پیشانیِ یار، خود لوحِ محفوظ است؛رازِ هر دو جهان را بر تو آشکار میسازد.این بیت میگوید که در سیمای یار الهی، همهٔ دانش پنهان و اسرار دو عالم آشکار است و میتوان از طریق او به گنجینهٔ حقایق دست یافت. ❋
- M6:2642 هادی راهست یار اندر قدوممصطفی زین گفت اصحابی نجوم یار و راهنما در هر قدمی که برمیداری، راهبر توست،و از همین رو بود که مصطفی فرمود: «یاران من ستارگان راهنمایند».این بیت بر نقش حیاتی راهنمایان معنوی تأکید میکند و با استناد به حدیث پیامبر اسلام، یاران و راهنمایان حقیقی را به ستارگان هدایتگر تشبیه میکند. ❋
- M6:2643 نجم اندر ریگ و دریا رهنماستچشم اندر نجم نه کو مقتداست ستاره در بیابان و دریا راهنماست،چشمت را به ستاره بدوز، که او پیشواست.این بیت تأکید میکند که در مسیرهای دشوار و گمراهکنندهٔ زندگی، باید به راهنمای راستین (همچون ستاره) چشم دوخت و بیچونوچرا از او پیروی کرد، چرا که او پیشوا و هدایتکننده است. ❋
- M6:2644 چشم را با روی او میدار جفتگرد منگیزان ز راه بحث و گفت چشمت را به چهرهٔ او بدوز و همراهش کن،و از راه بحث و گفتگو، گرد و غبار به راه مینداز.این بیت به سالک هشدار میدهد که نگاهش را به روی مراد (راهبر معنوی) خیره کند و از بحثها و مجادلات بیثمر بپرهیزد، زیرا اینها تنها غبار برمیانگیزند و مسیر دید را تار میکنند. ❋
- M6:2645 زانک گردد نجم پنهان زان غبارچشم بهتر از زبان با عثار چرا که آن غبار، ستارهٔ راهنما را پنهان میکندو چشم بینا، از زبانِ لغزشکار بهتر است.این بیت تأکید میکند که در راه هدایت معنوی، باید به راهنما چشم دوخت و از بحث و جدل پرهیز کرد، زیرا مشاهدهٔ مستقیم از سخن گفتنِ پرخطا برتر است. ❋
- M6:2646 تا بگوید او که وحیستش شعارکان نشاند گرد و ننگیزد غبار بگذار آن راهنما که نشانهاش وحی است، سخن بگوید،زیرا کلام او گرد و غبار را فرو مینشاند و غباری تازه برنمیانگیزد.این بیت تأکید میکند که سخن راهنمای حقیقی، که از الهام الهی سرچشمه میگیرد، روشنگر و آرامشبخش است و برخلاف بحث و جدلهای معمول، هیچگونه ابهام و آشفتگی ایجاد نمیکند. ❋
- M6:2647 چون شد آدم مظهر وحی و ودادناطقهٔ او علم الاسما گشاد آنگاه که آدم جلوهگاه وحی و دوستی خداوند شد،نیروی ناطقهاش گنجینهٔ دانش نامها را گشود.این بیت بیان میکند که چگونه پذیرش وحی و عشق الهی، به آدم توانایی شناخت عمیق و بیان حقایق باطنی هستی را بخشید. ❋
- M6:2648 نام هر چیزی چنانک هست آناز صحیفهٔ دل روی گشتش زبان نام هر چیز را، همانگونه که در حقیقت هست،زبانش از لوح دل او بیان میکرد.این بیت به تعلیم «علمالأسماء» به آدم اشاره دارد؛ یعنی آدم نه فقط اسامی قراردادی، بلکه حقیقت و ماهیت اشیاء را از دل خویش دریافت و بر زبان آورد. ❋
- M6:2649 فاش میگفتی زبان از ریتشجمله را خاصیت و ماهیتش زبان آدم از روی بصیرت و بینش درونیاش،ویژگیها و ذات حقیقی همهچیز را آشکارا بیان میکرد.این بیت بیانگر آن است که آدم با رؤیت حقیقت اشیاء، نامی بر آنها مینهاد که گویای تمام ویژگیها و ذات آنها بود، نه صرفاً یک لفظ قراردادی. ❋
- M6:2650 آنچنان نامی که اشیا را سزدنه چنانک حیز را خواند اسد نامی که برازنده و سزاوارِ هر چیز باشد،نه آنکه مردی زبون را «شیر» بنامند.این بیت به تفاوت میان نامگذاری حقیقی (که بیانگر ماهیت شیء است) و نامگذاری مجازی و مبالغهآمیز (که حقیقت را پنهان میکند) اشاره دارد. ❋
- M6:2651 نوح نهصد سال در راه سویبود هر روزیش تذکیر نوی نوح نهصد سال در راه حق و طلب بود،و هر روز برای او یادآوری و الهامی تازه میرسید.این بیت بیانگر آن است که حضرت نوح (ع)، در طول دوران طولانی پیامبری خود، هر روز معرفت و بصیرتی نو و مستقیم از حق دریافت میکرد و دانش او تقلیدی و آموخته از کتب نبود. ❋
- M6:2652 لعل او گویا ز یاقوت القلوبنه رساله خوانده نه قوت القلوب لبان لعلگونش از گوهرِ دلها سخن میگفت،بی آنکه رسالهای خوانده باشد یا کتاب «قوت القلوب» را.این بیت به سخنان حضرت نوح اشاره دارد و میگوید که دانش او از سرچشمهای درونی و شهودی برمیخاست، نه از مطالعهٔ کتابها و آموختههای بیرونی. ❋
- M6:2653 وعظ را ناموخته هیچ از شروحبلک ینبوع کشوف و شرح روح او برای موعظههایش هیچ شرح و تفسیری نخوانده بود،بلکه خود، چشمهٔ جوشانِ کشف و شهود و تفسیرِ روح بود.این بیت بیان میکند که پند و اندرز پیامبران و عارفان از کتابها و شروح به دست نمیآید، بلکه از چشمهٔ درونی کشف و شهود و درک بیواسطهٔ روح سرچشمه میگیرد. ❋
- M6:2654 زان میی کان می چو نوشیده شودآب نطق از گنگ جوشیده شود از آن شرابی که چون نوشیده شود،چشمهٔ سخن از گلوی فرد لال به جوش میآید.این بیت به شراب معرفت الهی اشاره دارد که با نوشیدن آن، حتی فردی لال و بیزبان، به سخنوری فصیح و گویا تبدیل میشود و چشمهٔ الهام از درونش میجوشد. ❋
- M6:2655 طفل نوزاده شود حبر فصیححکمت بالغ بخواند چون مسیح کودک نوزاد، دانشمندی سخنور و زبانآور میشودو همچون مسیح، حکمتِ پخته و کامل را بیان میکند.این بیت به قدرت دگرگونکنندهٔ «شراب الهی» (تجربهٔ عرفانی) اشاره دارد که حتی ناتوانترین افراد را قادر میسازد تا سخنان پرمعنا و حکمتی عمیق بر زبان آورند. ❋
- M6:2656 از کهی که یافت زان می خوشلبیصد غزل آموخت داود نبی کوهی که از آن شرابِ جانبخش، شیرینسخن گشت،داوودِ پیامبر از او صدها غزل و نغمه آموخت.این بیت به قدرت دگرگونکنندهی «می الهی» اشاره دارد که حتی کوه را چنان خوشبیان میکند که داوود پیامبر، که خود استاد نغمه و آواز بود، از او درس میآموزد. ❋
- M6:2657 جمله مرغان ترک کرده چیک چیکهمزبان و یار داود ملیک تمام پرندگان از جیکجیکِ خود دست کشیده بودندو با داوودِ پادشاه، همزبان و همراه شده بودند.وقتی داوود نبی با نوای الهی خود میخواند، همهی پرندگان نیز از آواز طبیعی خود دست میکشیدند و با او همصدا و همنوا میشدند.
- M6:2658 چه عجب که مرغ گردد مست اوهم شنود آهن ندای دست او چه شگفتی دارد که پرنده از نوای او مست شود،حال آنکه حتی آهن نیز ندای دست او را میشنود.این بیت به قدرت شگفتانگیز پیامبری چون داوود اشاره دارد که نفوذ روحانیاش چنان عمیق است که نه تنها موجودات زنده مانند پرندگان از نوای او مست میشوند، بلکه حتی اشیای بیجان مانند آهن نیز فرمان دست او را میشنوند و نرم میگردند. ❋
- M6:2659 صرصری بر عاد قتالی شدهمر سلیمان را چو حمالی شده بادی سهمگین که برای قوم عاد قاتلی بیرحم شد،برای سلیمان، همچون باربری فرمانبردار گشت.این بیت به قدرت دوگانهٔ نیروهای طبیعی اشاره دارد؛ همان باد ویرانگر (صرصر) که قوم عاد را نابود کرد، در برابر سلیمان پیامبر به خدمتگزاری مطیع و باربر تبدیل شد. ❋
- M6:2660 صرصری میبرد بر سر تخت شاههر صباح و هر مسا یک ماهه راه تندبادی تخت پادشاه را بر سر خود حمل میکردو هر صبح و شام، راهی به درازای یک ماه را میپیمود.این بیت به قدرت باد در خدمت حضرت سلیمان اشاره دارد که تخت او را با سرعتی باورنکردنی، معادل پیمودن راه یک ماهه در یک نیمروز، جابجا میکرد. ❋
- M6:2661 هم شده حمال و هم جاسوس اوگفت غایب را کنان محسوس او باد هم باربرِ سلیمان شده بود و هم جاسوس او،و هر چیزِ پنهانی را برایش آشکار و محسوس میکرد.باد به فرمان حضرت سلیمان، هم نقش باربری را ایفا میکرد که تخت او را حمل مینمود و هم مانند جاسوسی عمل میکرد که سخنان و رازهای پنهان را به گوش او میرساند. ❋
- M6:2662 باد دم که گفت غایب یافتیسوی گوش آن ملک بشتافتی بادِ وزنده که سخنِ پنهان را درمییافت،به سوی گوش آن پادشاه میشتافت.بادی که تخت سلیمان را حمل میکرد، مانند یک جاسوس توانا، سخنان پنهان و غایب را میشنید و به گوش او میرساند. ❋
- M6:2663 که فلانی این چنین گفت این زمانای سلیمان مه صاحبقران «فلان شخص در همین لحظه چنین سخن گفت،ای سلیمان، ای پادشاه بزرگ و صاحباقتدار!»این بیت، گزارش باد به سلیمان است که به عنوان جاسوس او عمل میکند و سخنان پنهانی مردم را بیدرنگ به اطلاع او میرساند. ❋