Citește Daftar 5 Secțiune 5 ← anterior · următor →

بخش ۵ - سبب رجوع کردن آن مهمان به خانهٔ مصطفی علیه‌السلام در آن ساعت که مصطفی نهالین ملوث او را به دست خود می‌شست و خجل شدن او و جامه چاک کردن و نوحهٔ او بر خود و بر سعادت خود

Cauza întoarcerii oaspetelui acasă la Profet (pacea fie asupra lui) în momentul în care Profetul spăla cu mâna sa perna sa murdară, și rușinea oaspetelui și sfâșierea hainelor și plânsul său pentru sine și pentru fericirea sa

  1. M5:117 کافِرَک را هیکلی بد یادگاریاوه دید آن را و گشت او بی‌قرار
  2. M5:118 گفت آن حجره که شب جا داشتمهیکل آنجا بی‌خبر بگذاشتم
  3. M5:119 گرچه شرمین بود شرمش حرص بردحرص اَژدَرهاست نه چیزیست خرد
  4. M5:120 از پی هیکل شتاب اندر دویددر وثاق مصطفی، وان را بدید
  5. M5:121 کان یدالله آن حدث را هم به خَودخوش همی‌شوید که دورش چشم بد
  6. M5:122 هیکلش از یاد رفت و شد پدیداندرو شوری، گریبان را درید
  7. M5:123 می‌زد او دو دست را بر رو و سرکله را می‌کوفت بر دیوار و در
  8. M5:124 آنچنان که خون ز بینی و سرششد روان و رحم کرد آن مهترش
  9. M5:125 نعره‌ها زد خلق جمع آمد بروگبر گویان ایهاالناس اُحذَروا
  10. M5:126 می‌زد او بر سر که ای بی‌عقل سرمی‌زد او بر سینه کای بی‌نور بر
  11. M5:127 سجده می‌کرد او که ای کل زمینشرمسارست از تو این جزو مهین
  12. M5:128 تو که کلی، خاضع امر وییمن که جزوم، ظالم و زشت و غوی
  13. M5:129 تو که کلی، خوار و لرزانی ز حقمن که جزوم، در خِلاف و در سَبَق
  14. M5:130 هر زمان می‌کرد رو بر آسمانکه ندارم روی ای قبلهٔ جهان
  15. M5:131 چون ز حد بیرون بلرزید و طپیدمصطفی‌اش در کنار خود کشید
  16. M5:132 ساکنش کرد و بسی بنواختشدیده‌اش بگشاد و داد اشناختش
  17. M5:133 تا نگرید ابر کی خندد چمنتا نگرید طفل کی جوشد لبن
  18. M5:134 طفل یک روزه همی‌داند طریقکه بگریم تا رسد دایهٔ شفیق
  19. M5:135 تو نمی‌دانی که دایهٔ دایِگانکم دهد بی‌گریه شیر او رایگان
  20. M5:136 گفتِ فلیبکوا کثیرا گوش دارتا بریزد شیر فضل کردگار
  21. M5:137 گریهٔ ابرست و سوز آفتاباُستن دنیا، همین دو رشته تاب
  22. M5:138 گر نبودی سوز مهر و اشک ابرکی شدی جسم و عَرَض زَفت و سِطبر
  23. M5:139 کی بدی معمور، این هر چار فصلگر نبودی این تف و این گریه اصل
  24. M5:140 سوز مهر و گریهٔ ابر جهانچون همی دارد جهان را خوش‌دهان،
  25. M5:141 آفتاب عقل را در سوز دارچشم را چون ابر اشک‌افروز دار
  26. M5:142 چشم گریان بایدت چون طفل خردکم خور آن نان را که نان آب تو برد
  27. M5:143 تن چو با برگست روز و شب از آنشاخ جان در برگ‌ریزست و خزان
  28. M5:144 برگ تن بی‌برگی جانست زوداین بباید کاستن آن را فزود
  29. M5:145 اَقرضوا الله قرض ده زین برگ تنتا بروید در عوض در دل چمن
  30. M5:146 قرض ده کم کن ازین لقمهٔ تنتتا نُماید وجه لا عَینٌ رَاَت
  31. M5:147 تن ز سرگین خویش چون خالی کندپر ز مُشک و دُر اجلالی کند
  32. M5:148 زین پلیدی بدهد و پاکی برداز یُطَهِّرکُم تن او برخورد
  33. M5:149 دیو می‌ترساندت که هین و هینزین پشیمان گردی و گردی حزین
  34. M5:150 گر گُدازی زین هوسها تو بدنبس پشیمان و غمین خواهی شدن
  35. M5:151 این بِخور گرمست و داروی مزاجوآن بیاشام از پی نفع و علاج
  36. M5:152 هم بدین نیت که این تن مرکبستآنچِ خو کردست آنش اَصوبست
  37. M5:153 هین مگردان خو که پیش آید خللدر دِماغ و دل بزاید صد علل
  38. M5:154 این چنین تهدیدها آن دیو دونآرد و بر خلق خوانَد صد فسون
  39. M5:155 خویش جالینوس سازد در دواتا فریبد نفس بیمار ترا
  40. M5:156 کین ترا سودست از درد و غمیگفت آدم را همین، در گندمی
  41. M5:157 پیش آرد هَیهی و هیهات راوز لَویشه پیچد او لبهات را
  42. M5:158 هم‌چو لبهای فرس در وقت نعلتا نُماید سنگ کمتر را چو لعل
  43. M5:159 گوشهااَت گیرد او چون گوش اسبمی‌کشاند سوی حرص و سوی کسب
  44. M5:160 بر زند بر پات نعلی ز اشتباهکه بمانی تو ز درد آن ز راه
  45. M5:161 نعل او هست آن تردُد در دو کاراین کنم یا آن کنم هین هوش دار
  46. M5:162 آن بکن که هست مختار نبیآن مکن که کرد مجنون و صَبی
  47. M5:163 حُفَّت الجَنه بچه مَحفوف گشتبِالمَکاره که ازو افزود کَشت
  48. M5:164 صد فسون دارد ز حیلت وز دغاکه کند در سَلّه گر هست اژدها
  49. M5:165 گر بود آب روان بر بنددشور بود حَبر زمان بَرخَندَدَش
  50. M5:166 عقل را با عقل یاری یار کناَمرَهم شوری بخوان و کار کن