دفتر ۲ · 30 beyts
بخش ۳۵ - انکار کردن موسی علیه السلام بر مناجات شبان
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M2:1720 دید موسی یک شبانی را به راه کو همیگفت ای گزیننده اله
- M2:1721 تو کجایی تا شوم من چاکرت چارقت دوزم کنم شانه سرت
- M2:1722 جامهات شویم شپشهاات کُشم شیر پیشت آورم ای محتشم
- M2:1723 دستکت بوسم بمالم پایکت وقت خواب آید بروبم جایکت
- M2:1724 ای فدای تو همه بزهای من ای بیادت هیهی و هیهای من
- M2:1725 این نمط بیهوده میگفت آن شبان گفت موسی با کی است این ای فلان
- M2:1726 گفت با آنکس که ما را آفرید این زمین و چرخ ازو آمد پدید
- M2:1727 گفت موسی های بس مُدبِر شدی خود مسلمان ناشده کافر شدی
- M2:1728 این چه ژاژست این چه کفرست و فُشار پنبهای اندر دهان خود فشار
- M2:1729 گند کفر تو جهان را گنده کرد کفر تو دیبای دین را ژنده کرد
- M2:1730 چارق و پاتابه لایق مر تراست آفتابی را چنینها کی رواست
- M2:1731 گر نبندی زین سخن تو حلق را آتشی آید بسوزد خلق را
- M2:1732 آتشی گر نامدست این دود چیست جان سیه گشته روان مردود چیست
- M2:1733 گر همیدانی که یزدان داورست ژاژ و گستاخی ترا چون باورست
- M2:1734 دوستی بیخرد خود دشمنیست حق تعالی زین چنین خدمت غنیست
- M2:1735 با کی میگویی تو این با عم و خال جسم و حاجت در صفات ذوالجلال
- M2:1736 شیر او نوشد که در نشو و نماست چارق او پوشد که او محتاج پاست
- M2:1737 ور برای بندهشست این گفت تو آنک حق گفت او منست و من خود او
- M2:1738 آنک گفت انی مرضت لم تعد من شدم رنجور او تنها نشد
- M2:1739 آنک بی یسمع و بی یبصر شدهست در حق آن بنده این هم بیهدهست
- M2:1740 بی ادب گفتن سخن با خاص حق دل بمیراند سیه دارد ورق
- M2:1741 گر تو مردی را بخوانی فاطمه گرچه یک جنساند مرد و زن همه
- M2:1742 قصد خون تو کند تا ممکنست گرچه خوشخو و حلیم و ساکنست
- M2:1743 فاطمه مدحست در حق زنان مرد را گویی بود زخم سنان
- M2:1744 دست و پا در حق ما استایش است در حق پاکی حق آلایش است
- M2:1745 لم یلد لم یولد او را لایق است والد و مولود را او خالق است
- M2:1746 هرچه جسم آمد ولادت وصف اوست هرچه مولودست او زین سوی جوست
- M2:1747 زانک از کون و فساد است و مهین حادثست و محدثی خواهد یقین
- M2:1748 گفت ای موسی دهانم دوختی وز پشیمانی تو جانم سوختی
- M2:1749 جامه را بدرید و آهی کرد تفت سر نهاد اندر بیابانی و رفت
❋