دفتر ۶ · 61 beyts
بخش ۱۰۶ - رفتن پسران سلطان به حکم آنک الانسان حریص علی ما منع ما بندگی خویش نمودیم ولیکن خوی بد تو بنده ندانست خریدن به سوی آن قلعهٔ ممنوع عنه آن همه وصیتها و اندرزهای پدر را زیر پا نهادند تا در چاه بلا افتادند و میگفتند ایشان را نفوس لوامه الم یاتکم نذیر ایشان میگفتند گریان و پشیمان لوکنا نسمع او نعقل ماکنا فی اصحاب السعیر
با این بخش گفتوگو کن — ask the Masnavi about this section
پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →- M6:3697 این سخن پایان ندارد آن فریق بر گرفتند از پی آن دز طریق
- M6:3698 بر درخت گندم منهی زدند از طویلهٔ مخلصان بیرون شدند
- M6:3699 چون شدند از منع و نهیش گرمتر سوی آن قلعه بر آوردند سر
- M6:3700 بر ستیز قول شاه مجتبی تا به قلعهٔ صبرسوز هشربا
- M6:3701 آمدند از رغم عقل پندتوز در شب تاریک بر گشته ز روز
- M6:3702 اندر آن قلعهٔ خوش ذات الصور پنج در در بحر و پنجی سوی بر
- M6:3703 پنج از آن چون حس به سوی رنگ و بو پنج از آن چون حس باطن رازجو
- M6:3704 زان هزاران صورت و نقش و نگار میشدند از سو به سو خوش بیقرار
- M6:3705 زین قدحهای صور کمباش مست تا نگردی بتتراش و بتپرست
- M6:3706 از قدحهای صور بگذر مهایست باده در جامست لیک از جام نیست
- M6:3707 سوی بادهبخش بگشا پهن فم چون رسد باده نیاید جام کم
- M6:3708 آدما معنی دلبندم بجوی ترک قشر و صورت گندم بگوی
- M6:3709 چونک ریگی آرد شد بهر خلیل دانک معزولست گندم ای نبیل
- M6:3710 صورت از بیصورت آید در وجود همچنانک از آتشی زادست دود
- M6:3711 کمترین عیب مصور در خصال چون پیاپی بینیش آید ملال
- M6:3712 حیرت محض آردت بیصورتی زاده صد گون آلت از بیآلتی
- M6:3713 بی ز دستی دستها بافد همی جان جان سازد مصور آدمی
- M6:3714 آنچنان که اندر دل از هجر و وصال میشود بافیده گوناگون خیال
- M6:3715 هیچ ماند این مؤثر با اثر هیچ ماند بانگ و نوحه با ضرر
- M6:3716 نوحه را صورت ضرر بیصورتست دست خایند از ضرر کش نیست دست
- M6:3717 این مثل نالایقست ای مستدل حیلهٔ تفهیم را جهد المقل
- M6:3718 صنع بیصورت بکارد صورتی تن بروید با حواس و آلتی
- M6:3719 تا چه صورت باشد آن بر وفق خود اندر آرد جسم را در نیک و بد
- M6:3720 صورت نعمت بود شاکر شود صورت مهلت بود صابر شود
- M6:3721 صورت رحمی بود بالان شود صورت زخمی بود نالان شود
- M6:3722 صورت شهری بود گیرد سفر صورت تیری بود گیرد سپر
- M6:3723 صورت خوبان بود عشرت کند صورت غیبی بود خلوت کند
- M6:3724 صورت محتاجی آرد سوی کسب صورت بازو وری آرد به غصب
- M6:3725 این ز حد و اندازهها باشد برون داعی فعل از خیال گونهگون
- M6:3726 بینهایت کیشها و پیشهها جمله ظل صورت اندیشهها
- M6:3727 بر لب بام ایستاده قوم خوش هر یکی را بر زمین بین سایهاش
- M6:3728 صورت فکرست بر بام مشید وآن عمل چون سایه بر ارکان پدید
- M6:3729 فعل بر ارکان و فکرت مکتتم لیک در تاثیر و وصلت دو به هم
- M6:3730 آن صور در بزم کز جام خوشیست فایدهٔ او بیخودی و بیهشیست
- M6:3731 صورت مرد و زن و لعب و جماع فایدهش بیهوشی وقت وقاع
- M6:3732 صورت نان و نمک کان نعمت است فایدهش آن قوت بیصورت است
- M6:3733 در مصاف آن صورت تیغ و سپر فایدهش بیصورتی یعنی ظفر
- M6:3734 مدرسه و تعلیق و صورتهای وی چون به دانش متصل شد گشت طی
- M6:3735 این صور چون بندهٔ بیصورتند پس چرا در نفی صاحبنعمتند
- M6:3736 این صور دارد ز بیصورت وجود چیست پس بر موجد خویشش جحود
- M6:3737 خود ازو یابد ظهور انکار او نیست غیر عکس خود این کار او
- M6:3738 صورت دیوار و سقف هر مکان سایهٔ اندیشهٔ معمار دان
- M6:3739 گرچه خود اندر محل افتکار نیست سنگ و چوب و خشتی آشکار
- M6:3740 فاعل مطلق یقین بیصورتست صورت اندر دست او چون آلتست
- M6:3741 گه گه آن بیصورت از کتم عدم مر صور را رو نماید از کرم
- M6:3742 تا مدد گیرد ازو هر صورتی از کمال و از جمال و قدرتی
- M6:3743 باز بیصورت چو پنهان کرد رو آمدند از بهر کد در رنگ و بو
- M6:3744 صورتی از صورت دیگر کمال گر بجوید باشد آن عین ضلال
- M6:3745 پس چه عرضه میکنی ای بیگهر احتیاج خود به محتاجی دگر
- M6:3746 چون صور بندهست بر یزدان مگو ظن مبر صورت به تشبیهش مجو
- M6:3747 در تضرع جوی و در افنای خویش کز تفکر جز صور ناید به پیش
- M6:3748 ور ز غیر صورتت نبود فره صورتی کان بیتو زاید در تو به
- M6:3749 صورت شهری که آنجا میروی ذوق بیصورت کشیدت ای روی
- M6:3750 پس به معنی میروی تا لامکان که خوشی غیر مکانست و زمان
- M6:3751 صورت یاری که سوی او شوی از برای مونسیاش میروی
- M6:3752 پس بمعنی سوی بیصورت شدی گرچه زان مقصود غافل آمدی
- M6:3753 پس حقیقت حق بود معبود کل کز پی ذوقست سیران سبل
- M6:3754 لیک بعضی رو سوی دم کردهاند گرچه سر اصلست سر گم کردهاند
- M6:3755 لیک آن سر پیش این ضالان گم میدهد داد سری از راه دم
- M6:3756 آن ز سر مییابد آن داد این ز دم قوم دیگر پا و سر کردند گم
- M6:3757 چونک گم شد جمله جمله یافتند از کم آمد سوی کل بشتافتند
❋