沙姆斯集› 抒情詩 785› 詩節 5 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۷۸۵

  1. آن که زین جرعه کِشد جمله جهانش نکِشد مگر او را به گلیم از برِ ما برگیرند

G785:5

您的語言

誰飲下這一口,整個世界都無法將他承載,除非人們用一條毛毯,從我們身邊將他抬走。
任何嚐到我們所體驗的靈性狂喜的人,其境界將超越整個物質世界,若要移動他,只能像抬走一個失去意識的人那樣將他強行帶離。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

جرعه一小口(酒),象徵一次神聖體驗或靈性啟示。گلیم一種平織的毛毯或地毯。此處指將醉倒或昏迷之人包裹抬走的工具。

全詩 ↗

  1. 1 ما نه زان محتشمانیم که ساغر گیرند·و نه زان مُفلِسَکان که بُزِ لاغر گیرند
  2. 2 ما از آن سوختگانیم که از لذّت سوز·آب حیوان بِهِلند و پیِ آذر گیرند
  3. 3 چو مه از روزنِ هر خانه که اندر تابیم·از ضیا شب‌صفتان جمله رهِ در گیرند
  4. 4 ناامیدان که فلک ساغرِ ایشان بشکست·چو ببینند رخ ما طرب از سر گیرند
  5. 5 آن که زین جرعه کِشد جمله جهانش نکِشد·مگر او را به گلیم از برِ ما برگیرند
  6. 6 هر کی او گرم شد این جا نشود غرّهٔ کس·اگرش سردمزاجان همه در زر گیرند
  7. 7 در فروبند و بده باده که آن وقت رسید،·زردرویان تو را، که می احمر گیرند
  8. 8 به یکی دست میِ خالصِ ایمان نوشند·به یکی دستِ دگر پرچمِ کافر گیرند
  9. 9 آب ماییم به هر جا که بگردد چرخی·عود ماییم به هر سور که مجمر گیرند
  10. 10 پسِ این پردهٔ ازرق صنمی مه‌روییست·که ز نورِ رخش انجم همه زیور گیرند
  11. 11 ز احتراقات و ز تربیع و نحوست برَهند·اگر او را سحری گوشهٔ چادر گیرند
  12. 12 تو دورای و دودلیّ و دلِ صاف آن‌ها راست·که دل خود بهلند و دل دلبر گیرند
  13. 13 خمش ای عقلِ عطارد! که در این مجلسِ عشق·حلقهٔ زهره بیانت همه تسخر گیرند

ganjoor: sh785 · public domain