دیوان شمس› غزل ۱۷۷۰ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · G1770 · ۱۵ بیت
غزل شمارهٔ ۱۷۷۰
این غزل با صحنهای دراماتیک آغاز میشود: معشوقی مست و بیخود، سحرگاه بر بالین عاشق حاضر میشود و یکتنه سخن میگوید (بیت ۱). این سخنان، که به «عربده» تعبیر شده، در واقع بیان صفات متعالی و برتر اوست. معشوق، عاشق را «نقش» و خود را «آزر» (آتش) میخواند و در تمام ابیات بعدی، این تقابل میان ظاهر و باطن، محدود و نامحدود را شرح میدهد (بیت ۲). او در پرواز، در نوشیدن، و در جایگاه از همگان برتر است (ابیات ۳-۵). با اینکه جسمی لاغر دارد، جان و دلش عظیم است و حقیقت وجودش با چشم سر دیده نمیشود، زیرا گوهری است پنهان در صدف دل (ابیات ۶-۸). قدرت او مقایسهناپذیر است؛ کوهها را میشکافد، از ماه پیشی میگیرد، و آسمان را چون چنبری در دست دارد (ابیات ۱۰-۱۱). این غزل که در ظاهر خشک به نظر میرسد، تنها برای کسی قابل درک است که از «کوثر» معرفت او نوشیده باشد (بیت ۱۳). پایانبندی غزل تأکید میکند که معشوق، فراتر از غم و اجزای این جهان است و تنها با کل وجود میتوان با او یگانه شد (بیت ۱۵).
هر بیت را بگشایید — صفحهٔ خودش را دارد: برگردان، شرح، واژههای دشوار.
- G1770:1 آمد سرمست سحر دلبرمبیخود و بنشست به مجلس برم سحرگاهان، معشوقم سرمست به سراغم آمدو بیاختیار در کنارم، در محفل من نشست.معشوق من در سپیدهدم، در حالی که مست بود، از راه رسید و بیخود از خود، در کنار من جای گرفت.
- G1770:2 گرم شد و عربده آغاز کردگفت که تو نقشی و من آزرم گرم گفتگو شد و با شور و هیجان آغاز به سخن کردو گفت: «تو فقط یک تصویر هستی و من آتشم.»او با حرارت شروع به سخن گفتن کرد و گفت که تو تنها یک صورت ظاهری هستی، در حالی که من حقیقت سوزانندهای همچون آتش هستم.
- G1770:3 تو به دو پر می پری و من به صدتو ز دو کس من ز دو صد خوشترم «تو با دو بال پرواز میکنی و من با صد بال؛تو از دو نفر خوشنودی و من از دویست نفر خوشنودترم.»تواناییهای تو محدود است، اما قدرت من بینهایت است؛ دایرهٔ محبت و تأثیر تو کوچک است، اما گسترهٔ من بسیار وسیعتر است.
- G1770:4 گرچه فروتر بنشستم ز لطفمن ز حریفان به دو سر برترم «اگرچه از روی لطف و مهربانی پایینتر از تو نشستم،اما من از تمام حریفان و همراهان، دو سر و گردن بالاترم.»با وجود اینکه متواضعانه در کنار تو قرار گرفتهام، جایگاه حقیقی من از همهٔ مدعیان و یاران بسیار فراتر است.
- G1770:5 یک قدحم بیست چو جام شماستتا همه دانند که من دیگرم «یک پیمانهٔ شراب من به اندازهٔ بیست جام شماست،تا همه بدانند که من موجودی متفاوت و برترم.»ظرفیت و بخشش من بسیار بیشتر از دیگران است تا همگان به تفاوت بنیادین من با سایرین پی ببرند.
- G1770:6 ساغر من تا لب و باقی به نیمجان و دلم زفت و به تن لاغرم «جام من تا لبه پر است و باقیماندهاش نیمی از آن است؛جان و دلم فربه و قدرتمند است، هرچند در ظاهر لاغر اندامم.»ظرفیت وجودی من عظیم است و حتی اندکی از آن نیز بسیار است؛ باطنم قدرتمند و غنی است، اگرچه ظاهرم نحیف به نظر میرسد.
- G1770:7 صورت من ناید در چشم سرزان که از این سر نیم و زان سرم «چهره و صورت من با چشم ظاهر دیده نمیشود،زیرا من نه از این دنیا و نه از آن دنیا، بلکه از جهانی دیگرم.»حقیقت وجود من با حواس ظاهری قابل درک نیست، چرا که من به این جهان مادی یا حتی جهان دیگر تعلق ندارم و فراتر از آنهایم.
- G1770:8 من پنهان در دل و دل هم نهانزانک در این هر دو صدف گوهرم «من در دل پنهانم و دل نیز خود پنهان است،چرا که من گوهری هستم که در این دو صدف جای گرفتهام.»من حقیقتی هستم که در باطنِ دل نهان شدهام، و خودِ دل نیز حقیقتی پنهان است؛ من همچون مرواریدی در این دو لایه از خفا قرار دارم.
- G1770:9 گر قدحی بیشتر از من خوریمن دو سبو بیشتر از تو خورم «اگر تو یک جام بیشتر از من بنوشی،من دو سبوی کامل بیشتر از تو مینوشم.»در هر زمینهای، ظرفیت و توانایی من به مراتب از تو بیشتر است و هرگز نمیتوانی در هیچ کاری از من پیشی بگیری.
- G1770:10 گر به دو صد کوه چو بز بردویمن که و بز را دو شکم بردرم «اگر تو مانند بز کوهی به سوی دویست کوه بدوی،من هم آن کوه و هم آن بز را با یک ضربه از میان برمیدارم.»حتی اگر نهایت قدرت و چابکی خود را به کار بگیری، قدرت من چنان است که هم تو و هم مانع پیش رویت را به سادگی نابود میکنم.
- G1770:11 چون بدوم مه نبود همتکمچون بجهم چرخ بود چنبرم «وقتی میدوم، ماه هم به گرد پای من نمیرسد؛وقتی میپرم، آسمان و فلک مانند حلقهٔ کمند من است.»سرعت من از نور ماه فراتر است و در اوج گرفتنم، تمام آسمان در تسلط و اختیار من قرار میگیرد.
- G1770:12 چون ببرم دست به سوی سلاحدشنه خورشید بود خنجرم «هرگاه دست به سوی اسلحه ببرم،درخشش خورشید، دشنه و خنجر من است.»سلاح من از جنس ابزارهای مادی نیست؛ قدرت من کیهانی است و نور خورشید به عنوان خنجر در دستان من عمل میکند.
- G1770:13 خشک نماید بر تو این غزلچون نشدی تر ز نم کوثرم «این غزل در نظر تو بیروح و خشک جلوه میکند،چون هنوز از رطوبت چشمهٔ کوثر من تر و سیراب نشدهای.»اگر معنای این شعر را درک نمیکنی و آن را بیلطافت مییابی، دلیلش این است که از معرفت و فیض من بهرهای نبردهای.
- G1770:14 کور نهام لیک مرا کیمیاستاین درم قلب از آن می خرم «من نابینا نیستم، اما علمی همچون کیمیا دارم؛به همین دلیل است که این سکهٔ بیارزش را میخرم.»من به خوبی ارزشها را تشخیص میدهم، اما چون قدرت تبدیل دارم (مانند کیمیا که مس را طلا میکند)، این وجود بیارزش تو را با آغوش باز میپذیرم تا آن را ارزشمند کنم.
- G1770:15 جزو و کلم یار مرا درخور استنی خوردم غم و نه من غم خورم «یار من شایستهٔ کل هستی است، نه اجزای پراکنده؛من نه غمی خوردهام و نه هرگز غمخوار کسی هستم.»معشوق من به تمامیت حقیقت تعلق دارد، نه به امور جزئی و ناقص. من از غم و اندوه این جهان مبرا هستم و کارم غمخواری به معنای دنیوی آن نیست.
ganjoor: sh1770 · public domain