دیوان شمس غزل ۱۷۷۰ بیت ۱ بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۷۰

  1. آمد سرمست سحر دلبرم بیخود و بنشست به مجلس برم

G1770:1

به زبانِ تو

سحرگاهان، معشوقم سرمست به سراغم آمدو بی‌اختیار در کنارم، در محفل من نشست.
معشوق من در سپیده‌دم، در حالی که مست بود، از راه رسید و بی‌خود از خود، در کنار من جای گرفت.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

دلبرممعشوق من، یار من.بیخوددر حالتی از خود بی‌خبری، از خود رسته.مجلسمحفل، انجمن.برمنزد من، کنار من.

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 آمد سرمست سحر دلبرم·بیخود و بنشست به مجلس برم
  2. 2 گرم شد و عربده آغاز کرد·گفت که تو نقشی و من آزرم
  3. 3 تو به دو پر می پری و من به صد·تو ز دو کس من ز دو صد خوشترم
  4. 4 گرچه فروتر بنشستم ز لطف·من ز حریفان به دو سر برترم
  5. 5 یک قدحم بیست چو جام شماست·تا همه دانند که من دیگرم
  6. 6 ساغر من تا لب و باقی به نیم·جان و دلم زفت و به تن لاغرم
  7. 7 صورت من ناید در چشم سر·زان که از این سر نیم و زان سرم
  8. 8 من پنهان در دل و دل هم نهان·زانک در این هر دو صدف گوهرم
  9. 9 گر قدحی بیشتر از من خوری·من دو سبو بیشتر از تو خورم
  10. 10 گر به دو صد کوه چو بز بردوی·من که و بز را دو شکم بردرم
  11. 11 چون بدوم مه نبود همتکم·چون بجهم چرخ بود چنبرم
  12. 12 چون ببرم دست به سوی سلاح·دشنه خورشید بود خنجرم
  13. 13 خشک نماید بر تو این غزل·چون نشدی تر ز نم کوثرم
  14. 14 کور نه‌ام لیک مرا کیمیاست·این درم قلب از آن می خرم
  15. 15 جزو و کلم یار مرا درخور است·نی خوردم غم و نه من غم خورم

ganjoor: sh1770 · public domain