دیوان شمس غزل ۱۷۷۰ بیت ۱۵ → قبلی

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۷۰

  1. جزو و کلم یار مرا درخور است نی خوردم غم و نه من غم خورم

G1770:15

به زبانِ تو

«یار من شایستهٔ کل هستی است، نه اجزای پراکنده؛من نه غمی خورده‌ام و نه هرگز غم‌خوار کسی هستم.»
معشوق من به تمامیت حقیقت تعلق دارد، نه به امور جزئی و ناقص. من از غم و اندوه این جهان مبرا هستم و کارم غم‌خواری به معنای دنیوی آن نیست.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

جزو و کلجزء و کل؛ اشاره به عالم کثرت (اجزا) در مقابل عالم وحدت (کل).درخورشایسته، سزاوار.غم خورمغم‌خوار، کسی که اندوه دیگری را می‌خورد.

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 آمد سرمست سحر دلبرم·بیخود و بنشست به مجلس برم
  2. 2 گرم شد و عربده آغاز کرد·گفت که تو نقشی و من آزرم
  3. 3 تو به دو پر می پری و من به صد·تو ز دو کس من ز دو صد خوشترم
  4. 4 گرچه فروتر بنشستم ز لطف·من ز حریفان به دو سر برترم
  5. 5 یک قدحم بیست چو جام شماست·تا همه دانند که من دیگرم
  6. 6 ساغر من تا لب و باقی به نیم·جان و دلم زفت و به تن لاغرم
  7. 7 صورت من ناید در چشم سر·زان که از این سر نیم و زان سرم
  8. 8 من پنهان در دل و دل هم نهان·زانک در این هر دو صدف گوهرم
  9. 9 گر قدحی بیشتر از من خوری·من دو سبو بیشتر از تو خورم
  10. 10 گر به دو صد کوه چو بز بردوی·من که و بز را دو شکم بردرم
  11. 11 چون بدوم مه نبود همتکم·چون بجهم چرخ بود چنبرم
  12. 12 چون ببرم دست به سوی سلاح·دشنه خورشید بود خنجرم
  13. 13 خشک نماید بر تو این غزل·چون نشدی تر ز نم کوثرم
  14. 14 کور نه‌ام لیک مرا کیمیاست·این درم قلب از آن می خرم
  15. 15 جزو و کلم یار مرا درخور است·نی خوردم غم و نه من غم خورم

ganjoor: sh1770 · public domain