دیوان شمس غزل ۱۷۷۰ بیت ۸ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۱۷۷۰

  1. من پنهان در دل و دل هم نهان زانک در این هر دو صدف گوهرم

G1770:8

به زبانِ تو

«من در دل پنهانم و دل نیز خود پنهان است،چرا که من گوهری هستم که در این دو صدف جای گرفته‌ام.»
من حقیقتی هستم که در باطنِ دل نهان شده‌ام، و خودِ دل نیز حقیقتی پنهان است؛ من همچون مرواریدی در این دو لایه از خفا قرار دارم.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

صدفپوسته سخت برخی نرم‌تنان که مروارید در آن تشکیل می‌شود؛ استعاره از لایه‌های پنهان‌کننده.گوهرمجواهر هستم، مروارید هستم.

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 آمد سرمست سحر دلبرم·بیخود و بنشست به مجلس برم
  2. 2 گرم شد و عربده آغاز کرد·گفت که تو نقشی و من آزرم
  3. 3 تو به دو پر می پری و من به صد·تو ز دو کس من ز دو صد خوشترم
  4. 4 گرچه فروتر بنشستم ز لطف·من ز حریفان به دو سر برترم
  5. 5 یک قدحم بیست چو جام شماست·تا همه دانند که من دیگرم
  6. 6 ساغر من تا لب و باقی به نیم·جان و دلم زفت و به تن لاغرم
  7. 7 صورت من ناید در چشم سر·زان که از این سر نیم و زان سرم
  8. 8 من پنهان در دل و دل هم نهان·زانک در این هر دو صدف گوهرم
  9. 9 گر قدحی بیشتر از من خوری·من دو سبو بیشتر از تو خورم
  10. 10 گر به دو صد کوه چو بز بردوی·من که و بز را دو شکم بردرم
  11. 11 چون بدوم مه نبود همتکم·چون بجهم چرخ بود چنبرم
  12. 12 چون ببرم دست به سوی سلاح·دشنه خورشید بود خنجرم
  13. 13 خشک نماید بر تو این غزل·چون نشدی تر ز نم کوثرم
  14. 14 کور نه‌ام لیک مرا کیمیاست·این درم قلب از آن می خرم
  15. 15 جزو و کلم یار مرا درخور است·نی خوردم غم و نه من غم خورم

ganjoor: sh1770 · public domain