قرائت دفتر ۱ بخش ۱۲۹ → قبلی · بعدی ←

بخش ۱۲۹ - هدیه بردن عرب سبوی آب باران از میان بادیه سوی بغداد به امیرالمؤمنین بر پنداشت آنک آنجا هم قحط آبست

هدیه بردن عرب سبوی آب باران از میان بیابان به سوی بغداد به امیرالمؤمنین، به گمان اینکه آنجا هم قحطی آب است

  1. M1:2710 گفت زن صدق آن بود کز بود خویشپاک برخیزی تو از مجهود خویش همسرش گفت: «صداقتِ راستین این است که از هر چه داری،با تمام توانت برخیزی و خالصانه همه را تقدیم کنی.»زن به شوهرش می‌گوید که صداقت حقیقی آن است که انسان هر آنچه را در توان دارد و تمام دارایی‌اش را خالصانه و بی‌چشمداشت ببخشد.
  2. M1:2711 آب بارانست ما را در سبوملکت و سرمایه و اسباب تو
  3. M1:2712 این سبوی آب را بردار و روهدیه ساز و پیش شاهنشاه شو
  4. M1:2713 گو که ما را غیر این اسباب نیستدر مفازه هیچ به زین آب نیست بگو که ما جز این، دارایی دیگری نداریمو در این بیابان بی‌آب، چیزی بهتر از این آب پیدا نمی‌شودبه خلیفه بگو که تمام دارایی ما همین کوزهٔ آب است و در سرزمین ما (بیابان) چیزی ارزشمندتر از آن وجود ندارد.
  5. M1:2714 گر خزینه‌ش پر متاع فاخرستاین چنین آبش نباشد نادرست اگر گنجینه‌اش لبریز از کالاهای گران‌بهاست،بی‌شک چنین آب گوارایی برایش کمیاب و بی‌نظیر است.همسر مرد عرب به او می‌گوید که اگرچه خلیفه گنجینه‌ای پر از اشیاء قیمتی دارد، اما این آب بارانِ زلال هدیه‌ای بی‌نظیر و کمیاب برای او خواهد بود.
  6. M1:2715 چیست آن کوزه تن محصور مااندرو آب حواس شور ما آن کوزه چیست؟ جسم محدود و زندانی ماستو آب درون آن، همان حواس شور و ناقص ماستمولانا داستان را به تمثیلی عرفانی تبدیل می‌کند: آن کوزه‌ای که مرد عرب هدیه می‌برد، نماد جسم محدود ماست و آب شور درون آن، نماد حواس ظاهری و معرفت ناقص ماست.
  7. M1:2716 ای خداوند این خم و کوزهٔ مرادر پذیر از فضلِ الله اشتری ای پروردگار من، این خمره و کوزهٔ کوچک مرااز روی لطف و بخشش خودت، به عنوان مشتری آن را بپذیر.این بیت، نیایشِ سالک به درگاه خداوند است که این تن خاکی و اعمال محدود و ناقص مرا، که تنها دارایی من است، از روی لطف و کرم خود بپذیری و خریداری کنی.
  8. M1:2717 کوزه‌ای با پنج لولهٔ پنج حسپاک دار این آب را از هر نجس
  9. M1:2718 تا شود زین کوزه منفذ سوی بحرتا بگیرد کوزهٔ من خوی بحر
  10. M1:2719 تا چو هدیه پیش سلطانش بریپاک بیند باشدش شه مشتری
  11. M1:2720 بی‌نهایت گردد آبش بعد از آنپر شود از کوزهٔ من صد جهان
  12. M1:2721 لوله‌ها بر بند و پر دارش ز خمگفت غضوا عن هوا ابصارکم راه حواس پنجگانه را ببند و وجودت را از خمرهٔ معرفت الهی پر کن،همان‌طور که خداوند فرمود: «چشمانتان را از هوا و هوس فرو بندید.»این بیت توصیه می‌کند که برای پر شدن از معرفت حقیقی، باید ورودی‌های حواس ظاهری را که به امیال نفسانی آلوده است، بست و به فرمان الهی برای کنترل نگاه و دل عمل کرد.
  13. M1:2722 ریش او پر باد کین هدیه کراستلایق چون او شهی اینست راست خدا به دادش برسد! این چه هدیه‌ای است و برای کیست؟واقعاً که فقط چنین چیزی سزاوار چنان پادشاهی است!این بیت، کلام تمسخرآمیز درباریان است که با دیدن هدیهٔ ناچیز زن عرب (یک سبوی آب باران برای خلیفهٔ بغداد) می‌گویند: «وای بر او با این هدیه‌اش! واقعاً که چنین تحفه‌ای درخور چنان پادشاه بزرگی است!»
  14. M1:2723 زن نمی‌دانست کانجا برگذرهست جاری دجله‌ای همچون شکر
  15. M1:2724 در میان شهر چون دریا روانپر ز کشتیها و شست ماهیان در میان آن شهر، رودی همچون دریا روان بودکه پر از کشتی‌ها و تورهای ماهیگیری بود.این بیت وصف عظمت و فراوانی آب در بغداد است، شهری که خلیفه در آن ساکن است و رود دجله در آن مانند دریایی پر از کشتی و ماهی جریان دارد.
  16. M1:2725 رو بر سلطان و کار و بار بینحس تجری تحتها الانهار بین نزد سلطان برو و شکوه و عظمتش را ببینو حسی را ببین که «از زیر آن نهرها جاریست»این بیت می‌گوید: به درگاه حقیقت برو و ببین که حواس روحانی و ادراکات اولیای الهی در مقایسه با حواس محدود ما، مانند رودهای خروشانی است که از زیر باغ‌های بهشتی روان است.
  17. M1:2726 این چنین حسها و ادراکات ماقطره‌ای باشد در آن نهر صفا