قرائت دفتر ۱ بخش ۱۳۰ → قبلی · بعدی ←

بخش ۱۳۰ - در نمد دوختن زن عرب سبوی آب باران را و مهر نهادن بر وی از غایت اعتقاد عرب

در نمد دوختن زن عرب سبوی آب باران را و مهر نهادن بر آن از نهایت اعتقاد عرب

  1. M1:2727 مرد گفت آری سبو را سر ببندهین که این هدیه‌ست ما را سودمند شوهرش گفت: «آری، در کوزه را محکم ببند،بشتاب که این هدیه برای ما بسیار سودمند است.»مرد عرب با نقشه‌ی همسرش موافقت می‌کند و به او می‌گوید که کوزه‌ی آب باران را برای هدیه به خلیفه آماده کند، زیرا این کار را برای خودشان مفید و ارزشمند می‌داند.
  2. M1:2728 در نمد در دوز تو این کوزه راتا گشاید شه به هدیه روزه را این کوزه را در پارچه‌ای نمدی بپیچ و بدوز،تا پادشاه با این هدیه‌ی ما روزه‌اش را باز کند.مرد عرب به همسرش می‌گوید که کوزه‌ی آب باران را در نمد بپیچد تا از آن محافظت کند، زیرا این هدیه آنقدر ارزشمند است که خلیفه می‌تواند با آن افطار کند.
  3. M1:2729 کاین چنین اندر همه آفاق نیستجز رحیق و مایه‌ی اذواق نیست چرا که در سرتاسر جهان، آبی مانند این پیدا نمی‌شوداین آب نیست، شرابی بهشتی و سرچشمه‌ی تمام لذت‌هاستهمسر مرد عرب، با باوری خالصانه می‌گوید که این آب باران در تمام دنیا بی‌نظیر است و چیزی جز شراب طهور بهشتی و مایه‌ی اصلی تمام طعم‌های خوش نیست.
  4. M1:2730 زانک ایشان ز آبهای تلخ و شوردایما پر علت‌اند و نیم‌کور چون که آنها از آب‌های تلخ و شور،همیشه بیمار و چشمشان بی‌نور است.مرد عرب با خود فکر می‌کند که خلیفه و درباریانش حتماً به دلیل نوشیدن آب‌های شور و تلخ، همیشه بیمار و کم‌بینا هستند و قدر این آب گوارا را خواهند دانست.
  5. M1:2731 مرغ کاب شور باشد مسکنشاو چه داند جای آب روشنش
  6. M1:2732 ای که اندر چشمه‌ی شورست جاتتو چه دانی شط و جیحون و فرات
  7. M1:2733 ای تو نارسته ازین فانی رباطتو چه دانی محو و سکر و انبساط ای تو که هنوز از این کاروانسرای فانی رها نشده‌ای،از فنای در حق و مستی و گشایش معنوی چه می‌دانی؟این بیت خطاب به کسی است که هنوز در عالم مادی و تعلقات دنیوی گرفتار است و به او می‌گوید چنین شخصی قادر به درک احوالات معنوی و عرفانی مانند فنا، مستی الهی و انبساط روحانی نیست.
  8. M1:2734 ور بدانی نقلت از آب و جدستپیش تو این نامها چون ابجدست و اگر بدانی که این حال تو، فقط نقل قولی از دیگران و تقلیدی کورکورانه است،این اصطلاحات عرفانی برایت بی‌معنی و مانند حروف الفبا خواهد بود.اگر بدانی که تجربه‌ات از معرفت، واقعی و مستقیم نیست و فقط شنیده‌ها و تقلیدهاست، در این صورت اصطلاحات عرفانی مانند «محو» و «سکر» برایت صرفاً کلماتی بی‌محتوا و ابتدایی، همچون حروف الفبا، خواهند بود.
  9. M1:2735 ابجد و هوز چه فاش است و پدیدبر همه طفلان و معنی بس بعید حروف «الفبا» چقدر برای همه کودکان آشکار و روشن است،اما معنای آن بسیار دور و دست‌نیافتنی است.دانستن نام‌ها و اصطلاحات عرفانی مانند دانستن حروف الفباست؛ هرچند خود حروف برای همه آشکار است، اما درک معنای عمیقی که از ترکیب آنها حاصل می‌شود، بسیار دشوار و دور از دسترس است.
  10. M1:2736 پس سبو برداشت آن مرد عربدر سفر شد می‌کشیدش روز و شب پس آن مرد عرب سبو را برداشتو شبانه‌روز آن را در سفر با خود می‌کشیدمرد عرب با ایمانی ساده و خالص، هدیه‌ی گرانبهای خود را که همان کوزه‌ی آب باران بود، برداشت و سفری طولانی را برای رساندن آن به خلیفه آغاز کرد و شب و روز از آن محافظت می‌کرد.
  11. M1:2737 بر سبو لرزان بُد از آفات دهرهم کشیدش از بیابان تا به شهر
  12. M1:2738 زن مصلا باز کرده از نیازرب سلم ورد کرده در نماز همسرش با دلی پر از نیاز، جانماز خود را گشوده بودو در نماز، پیوسته می‌گفت: «پروردگارا، آن را به سلامت دار»این بیت، حال همسر مرد عرب را توصیف می‌کند که از فرط نگرانی و نیاز، سجاده پهن کرده و در نماز خود مدام دعا می‌کند که خداوند هدیه‌ی شوهرش را از خطرات حفظ کند.
  13. M1:2739 که نگه‌دار آب ما را از خسانیا رب آن گوهر بدان دریا رسان خداوندا، این آب ما را از دست آدم‌های پست و فرومایه حفظ کنپروردگارا، این گوهر ارزشمند را به آن دریای بخشش برساناین بیت، دعای خالصانهٔ همسر مرد عرب است که از خداوند می‌خواهد هدیهٔ ناچیزشان (آب باران) را از گزند راهزنان حفظ کند و آن «گوهر» را به سلامت به «دریا» (خلیفه) برساند.
  14. M1:2740 گرچه شویم آگهست و پر فنستلیک گوهر را هزاران دشمنست
  15. M1:2741 خود چه باشد گوهر، آبِ کوثرستقطره‌ای زینست کاصل گوهرست این که زن آن را گوهری گرانبها می‌داند، در حقیقت آب کوثر است.هر گوهری در اصل، قطره‌ای از این آب است.مولانا با اشاره به آب بارانی که زنِ عرب آن را «گوهر» می‌خواند، می‌گوید این آب به برکت نیت خالص و ایمان آن زن، ارزشی همچون آب کوثر یافته و سرچشمهٔ هر گوهر حقیقی است.
  16. M1:2742 از دعاهای زن و زاری اووز غم مرد و گران‌باری او به خاطر دعاهای آن زن و ناله‌های خالصانه‌اش،و به خاطر اندوه آن مرد و بار سنگین مسئولیتش...این بیت می‌گوید که به برکت دعاهای خالصانهٔ زن و همچنین غم و احساس مسئولیت سنگین مرد، هدیهٔ آن‌ها به سلامت به مقصد رسید.
  17. M1:2743 سالم از دزدان و از آسیب سنگبرد تا دار الخلافه بی‌درنگ سالم از دست دزدها و آسیب سنگ‌ها،آن سبو را بی‌تعللی به پایتخت خلافت رساند.به لطف دعای زن و مراقبت مرد، کوزه‌ی آب، از گزند راهزنان و شکستن در امان ماند و بدون وقفه به بغداد، مقر خلیفه، رسید.
  18. M1:2744 دید درگاهی پر از انعامهااهل حاجت گستریده دامها در آنجا بارگاهی را دید که سرشار از لطف و بخشش بود،و نیازمندان برای دریافت عطا، دام‌های خود را پهن کرده بودند.مرد عرب به دربار خلیفه رسید و دید که آنجا کانون بخشش و کرم است و نیازمندان بسیاری برای گرفتن صله و انعام گرد آمده‌اند.
  19. M1:2745 دم بدم هر سوی صاحب‌حاجتییافته زان در عطا و خلعتی لحظه به لحظه، از هر سو نیازمندی می‌رسیدو از آن درگاه، بخشش و هدیه‌ای دریافت می‌کرد.این بیت، صحنه‌ی دربار خلیفه را توصیف می‌کند که در آن، نیازمندان از هر گوشه و کنار، بی‌وقفه و مستمراً به عطا و بخشش می‌رسند.
  20. M1:2746 بهر گبر و مؤمن و زیبا و زشتهمچو خورشید و مطر نی چون بهشت این درگاه به روی همه باز بود، چه گبر و چه مؤمن، چه زیبا و چه زشت،و بخشش‌هایش چون خورشید و باران همگانی بود، نه مانند بهشت که پاداش عمل است.این بیت، سخاوت درگاه خلیفه را توصیف می‌کند که مانند رحمت عام الهی (خورشید و باران) بدون تبعیض به همه، اعم از خوب و بد، می‌رسد و مانند بهشت، مشروط به ایمان و عمل صالح نیست.
  21. M1:2747 دید قومی در نظر آراستهقوم دیگر منتظر بر خاسته گروهی را دید که به خواسته‌شان رسیده و آراسته بودند،و گروهی دیگر را دید که در انتظار، به پا خاسته بودند.مرد عرب در درگاه خلیفه با دو گروه از مردم روبرو شد: گروهی که هدیه و خلعت خود را دریافت کرده و با ظاهری آراسته آنجا را ترک می‌کردند، و گروهی دیگر که در صف انتظار ایستاده بودند تا نوبتشان شود.
  22. M1:2748 خاص و عامه از سلیمان تا بمورزنده گشته چون جهان از نفخ صور از بزرگان تا مردمان عادی، از شاه تا گدا،همگی جان تازه‌ای یافته بودند، انگار که در صور اسرافیل دمیده شده باشد.در بارگاه خلیفه، همهٔ مردم، از هر طبقه و مقامی، چنان غرق در بخشش و حیات معنوی بودند که گویی مانند روز رستاخیز، حیاتی دوباره یافته‌اند.
  23. M1:2749 اهل صورت در جواهر بافتهاهل معنی بحر معنی یافته اهل ظاهر، دل به جواهرات و زیورها خوش کرده‌اند،اما اهل معنا، دریای حقیقت را یافته‌اند.در درگاه خلیفه (که نماد درگاه الهی است)، گروهی که سطحی‌نگر هستند سرگرم ظواهر و پاداش‌های مادی می‌شوند، اما آنان که عمیق می‌نگرند، به اقیانوس معنا و حقیقت دست می‌یابند.
  24. M1:2750 آنک بی همت چه با همت شدهوانک با همت چه با نعمت شده آن کسی که همتی نداشت، چگونه صاحب همت و اراده گشتهو آن که همتی داشت، چگونه غرق در نعمت و کامیابی شدهدر بارگاه خلیفه (که نماد لطف الهی است)، افراد بی‌انگیزه، صاحب اراده و همت والا می‌شوند و افراد باهمت نیز به پاداش و نعمت‌های فراوان دست می‌یابند.