قرائت دفتر ۱ بخش ۱۳۲ → قبلی · بعدی ←

بخش ۱۳۲ - فرق میان آنک درویش است به خدا و تشنهٔ خدا و میان آنک درویش است از خدا و تشنهٔ غیرست

فرق میان آنکه به خدا درویش و تشنه خداست و میان آنکه از خدا درویش و تشنه غیر است

  1. M1:2759 نقش درویشست او نه اهل ناننقش سگ را تو مینداز استخوان او فقط ظاهری از یک درویش است، نه آنکه واقعاً اهل معنا باشد.جلوی تصویر یک سگ که استخوان نمی‌اندازند.این شخص فقط ادای درویشی را درمی‌آورد و در باطن، جویای حقیقت نیست. همان‌طور که نمی‌توان به نقاشی یک سگ، استخوان داد، به این درویش ظاهری هم نباید توجه معنوی کرد.
  2. M1:2760 فقرِ لقمه دارد او، نه فقر حقپیش نقش مرده‌ای کم نه طبق او گدای یک لقمه نان است، نه نیازمندِ حق.جلوی یک تصویر بی‌جان، سینی غذا مگذار.این درویش‌نما، فقر و نیازش برای به دست آوردن مادیات و غذاست، نه از سر اشتیاق به خداوند. بنابراین، خدمت به او مانند غذا گذاشتن پیش یک نقاشی بی‌فایده است.
  3. M1:2761 ماهی خاکی بود درویش نانشکل ماهی لیک از دریا رمان درویشی که در پی نان است، مانند ماهی خاکی است؛شکلش شبیه ماهی است، اما از دریا گریزان است.درویشی که هدفش تأمین نیازهای مادی است، فقط ظاهری شبیه به سالکان راه حق دارد، اما در باطن از حقیقت و معنویت که همچون دریای حیات‌بخش است، فراری است.
  4. M1:2762 مرغ خانه‌ست او نه سیمرغ هوالوت نوشد او ننوشد از خدا او پرنده‌ای خانگی است، نه سیمرغِ آسمان‌هااز دستِ دیگران غذا می‌گیرد، نه از دستِ خدااین درویشِ دروغین مانند مرغی خانگی است که به زمین و غذای مادی وابسته است، نه مانند سیمرغ که در آسمان حقیقت پرواز می‌کند و روزی‌اش را مستقیماً از خدا می‌گیرد.
  5. M1:2763 عاشق حقست او بهر نوالنیست جانش عاشق حسن و جمال
  6. M1:2764 گر توهم می‌کند او عشق ذاتذات نبود وهم اسما و صفات اگر او خیال می‌کند که عاشق ذات خداوند است،باید بداند که این خیال، عشق به ذات نیست، بلکه توهمی از نام‌ها و صفات اوست.عشق حقیقی به ذات خداوند با تصورات و خیال‌پردازی‌های ذهنی ما تفاوت دارد؛ آنچه ما «عشق به ذات» می‌پنداریم، اغلب تنها درکی محدود از نام‌ها و صفات اوست، نه خودِ حقیقت محض.
  7. M1:2765 وهم مخلوقست و مولود آمدستحق نزاییده‌ست او لم یولدست
  8. M1:2766 عاشق تصویر و وهم خویشتنکی بود از عاشقان ذوالمنن آنکه عاشق پندار و تصویر ذهنی خویش است،چگونه می‌تواند از عاشقان خداوند بخشنده باشد؟کسی که عاشق تصورات و خیال‌پردازی‌های خودش دربارهٔ خداست، در حقیقت عاشق خدا نیست و نمی‌توان او را در زمرهٔ عاشقان راستین پروردگارِ بخشایشگر به شمار آورد.
  9. M1:2767 عاشق آن وهم اگر صادق بودآن مجاز او حقیقت‌کش شود اگر کسی که عاشق آن تصور ذهنی است، در عشقش صادق باشد،آن عشق مجازی، او را به سوی حقیقت خواهد کشاند.عشق صادقانه، حتی اگر به یک پندار یا واسطه تعلق گرفته باشد، این قدرت را دارد که عاشق را به سرچشمهٔ حقیقت مطلق برساند.
  10. M1:2768 شرح می‌خواهد بیان این سخنلیک می‌ترسم ز افهام کهن برای باز کردن این سخن، شرح و بیانی لازم است،ولی من از فهم‌های قدیمی و ناکارآمد می‌ترسم.این موضوع (عشق مجازی و حقیقی) نیازمند توضیح بیشتری است، اما نگرانم که ذهن‌های کهنه و سطحی‌نگر آن را اشتباه بفهمند.
  11. M1:2769 فهمهای کهنهٔ کوته‌نظرصد خیال بد در آرد در فکر فهم‌های قدیمی و کوته‌بین،صدها فکر و خیال باطل را در ذهن انسان پدید می‌آورند.ذهنیت‌های کهنه و محدود، مانع درک حقایق معنوی می‌شوند و انبوهی از تصورات نادرست و افکار پلید را در ذهن ایجاد می‌کنند.
  12. M1:2770 بر سماع راست هر کس چیر نیستلقمهٔ هر مرغکی انجیر نیست هر کسی توانایی درک و دریافت معانی معنوی حقیقی را ندارد؛انجیر، این میوهٔ شیرین، خوراک هر پرندهٔ کوچکی نیست.درک حقایق معنوی و تجربیات عرفانی (سماع راست) ظرفیت و آمادگی ویژه‌ای می‌طلبد و برای هر مدعی یا سالک مبتدی ممکن نیست.
  13. M1:2771 خاصه مرغی مرده‌ای پوسیده‌ایپرخیالی اعمیی بی‌دیده‌ای به‌ویژه پرنده‌ای که مرده و پوسیده باشد،خیال‌پردازی نابینا و بی‌بصیرت.به‌خصوص کسی که روحش مرده و ذهنش اسیر خیال‌پردازی است، چنین فردی از درک حقایق معنوی که نیازمند بصیرت است، کاملاً عاجز و ناتوان است.
  14. M1:2772 نقش ماهی را چه دریا و چه خاکرنگ هندو را چه صابون و چه زاک برای یک نقاشی از ماهی، چه در دریا باشد چه روی خاک، فرقی نمی‌کند.برای رنگ پوست یک هندی، صابون و زاج سیاه تفاوتی ایجاد نمی‌کند.صورت و ظاهر چیزها، از حقیقت و باطن آنها بی‌خبر و جداست؛ همان‌طور که یک نقاشی از ماهی، خیسی دریا را حس نمی‌کند و رنگ تیرهٔ پوست با شستن پاک نمی‌شود.
  15. M1:2773 نقش اگر غمگین نگاری بر ورقاو ندارد از غم و شادی سبق اگر بر کاغذی تصویری از اندوه و غم بکشی،آن تصویر از احساس شادی یا غصه بی‌خبر است.تصویری که روی کاغذ کشیده می‌شود، حتی اگر چهره‌ای غمگین داشته باشد، هیچ درک و احساسی از غم یا شادی واقعی ندارد.
  16. M1:2774 صورتش غمگین و او فارغ از آنصورتش خندان و او زان بی‌نشان ظاهرش غمگین است، اما خودش از آن غم فارغ است؛چهره‌اش خندان است، اما در خودش از آن خنده اثری نیست.تصویری که بر کاغذ کشیده شده، چه غمگین باشد و چه خندان، خودش هیچ احساسی از غم یا شادی ندارد و از این حالات کاملاً جداست.
  17. M1:2775 وین غم و شادی که اندر دل حظیستپیش آن شادی و غم جز نقش نیست این غم و شادی‌های دنیوی که در دل ما نصیبی دارند،در برابر آن غم و شادی حقیقی، چیزی جز یک تصویر بی‌جان نیستند.احساسات و هیجانات روزمرهٔ ما، در مقایسه با حالات روحانی و معنوی اصیل، مانند یک نقاشی در برابر یک موجود زنده، غیرواقعی و سطحی هستند.
  18. M1:2776 صورت غمگین نقش از بهر ماستتا که ما را یاد آید راه راست چهره‌ی غمگین این نقش‌ها برای ماستتا راه راست را به یادمان بیاورد.رنج‌ها و غم‌های این دنیا مانند یک تصویر غمگین هستند که برای ما آفریده شده‌اند تا ما را به یاد مسیر درست و حقیقت معنوی بیندازند.
  19. M1:2777 صورت خندان نقش از بهر تستتا از آن صورت شود معنی درست تصویر یک چهره‌ی خندان هم برای تو آفریده شده است،تا از طریق این صورت ظاهری، حقیقت و معنای اصلی آشکار شود.همانطور که صورت‌های غمگین برای یادآوری راه درست به ما کمک می‌کنند، صورت‌های شاد نیز ابزاری هستند تا از طریق آن‌ها به درک معنای حقیقی و باطنی دست یابیم.
  20. M1:2778 نقشهایی کاندرین حمامهاستاز برون جامه‌کن چون جامه‌هاست نقش و نگارهایی که بر دیوار این حمام‌ها کشیده‌اند،مانند لباس، بیرون از رختکن و در فضای خارجی حمام قرار دارند.این تصاویر و صورت‌های دنیوی، مانند لباس‌هایی هستند که برای ورود به حقیقت درون (حمام معنا) باید آن‌ها را از تن به درآورد و بیرون گذاشت.
  21. M1:2779 تا برونی جامه‌ها بینی و بسجامه بیرون کن درآ ای هم‌نفس تا زمانی که بیرون ایستاده‌ای، فقط جامه‌ها و ظاهر را می‌بینیای یار همدل، لباس را از تن درآر و به درون قدم بگذارتا زمانی که به ظواهر چسبیده‌ای، تنها صورت و پوسته را درک می‌کنی. برای رسیدن به حقیقت و معنای درونی، باید این حجاب‌های ظاهری را کنار بزنی و وارد اصل ماجرا شوی.
  22. M1:2780 زانک با جامه درون سو راه نیستتن ز جان، جامه ز تن آگاه نیست چرا که با لباس، راهی به درون نیست؛همان‌طور که تن از جان و لباس از تن بی‌خبر است.برای ورود به عالم معنا و حقیقت، باید حجاب‌ها و تعلقات ظاهری را کنار گذاشت، زیرا این حجاب‌ها همانند لباس، از درک حقیقتِ درون بی‌خبرند.