گنجینهٔ پرسشها · داستانها
مسابقهٔ نقاشی رومیان و چینیان چه رمزی دارد؟ صیقل دادنِ دل یعنی چه؟
داستان رقابت نقاشان چینی و رومی، تمثیلی از تقابل میان اندوختن علوم ظاهری و مجاهده برای تصفیه باطن است؛ چینیان با رنگآمیزی مادی نماد کثرتگراییاند و رومیان با آینهسازی، نماد وحدت و بیرنگی M1:3483. صیقل دادنِ دل در این میان، یعنی زدودن زنگارهای هوا، حرص و کینه از آینه جان تا چنان پاک و بیرنگ شود که بتواند انوار بیکران حقیقت را بیواسطه در خود منعکس سازد. این طریقتِ صوفیانه به جای انباشتن مفاهیم ذهنی، بر هنرِ زدودنِ حجابها استوار است تا جانِ آدمی پذیرای تجلی الهی گردد.
با کمال میل و احترام، در ادامه پاسخی تفصیلی و جامع در باب حکمت داستان «مسابقهٔ نقاشی رومیان و چینیان» و معنای ژرف «صیقل دادن دل» در جهانبینی مولانا جلالالدین رومی تقدیم میشود. این تحلیل، با تکیه بر ابیات مثنوی معنوی و دیوان شمس، به کاوش در لایههای گوناگون این تمثیل بنیادین میپردازد.
مقدمه: دو راه به سوی حقیقت
در قلب عرفان اسلامی و بهویژه در منظومهٔ فکری مولانا، انسان مسافری است که از مبدأ ازلی خود دور افتاده و مشتاق بازگشت به اصل خویش است. اما راه این بازگشت کدام است؟ آیا حقیقت، امری است که باید با ابزارهای عقل و حواس از بیرون «کسب» شود، یا سرّی است که باید با تصفیه و تزکیه از درون «کشف» گردد؟ این پرسش بنیادین، محور یکی از شاهکارهای تمثیلی مثنوی معنوی، یعنی «قصهٔ مری کردن رومیان و چینیان در علم نقاشی و صورتگری» است.
این داستان، که در دفتر اول مثنوی آمده، صرفاً یک حکایت سرگرمکننده نیست، بلکه یک مانیفست کامل در معرفتشناسی عرفانی است. مولانا در این تمثیل، دو طریقت اصلی معرفت را در برابر هم قرار میدهد: راه «اهل صورت» و راه «اهل معنی». او با ظرافتی بینظیر، برتری طریقت صوفیانه، یعنی راه تصفیهٔ باطن و «صیقل دادن دل»، را بر طریقت فلاسفه و اهل علوم ظاهری به تصویر میکشد. این پژوهش به تفصیل به گشودن رمزهای این داستان و روشن ساختن مفهوم محوری «صیقل» به عنوان جوهر سلوک الی الله میپردازد.
۱. روایت داستان: هنرِ افزودن در برابر هنرِ زدودن
مولانا داستان را با صحنهٔ یک مناظره در دربار یک پادشاه آغاز میکند. دو گروه از هنرمندان، چینیان و رومیان، هر یک ادعای سرآمدی در هنر نقاشی دارند:
چینیان گفتند ما نقاشتر
رومیان گفتند ما را کر و فر
M1:3476
«چینیان» نماد چیرهدستی در فن و صورتگری هستند. «رومیان» اما به «کر و فر» خود مینازند که در اینجا به معنای شکوه و جلال معنوی و برتری ذاتی است، نه لزوماً مهارت در یک فن خاص. پادشاه، که نماد پیر راهنما یا خودِ حقیقتِ داور است، تصمیم به آزمون این دو ادعا میگیرد.
گفت سلطان امتحان خواهم درین
کز شماها کیست در دعوی گزین
M1:3477
دو تالار روبروی هم به دو گروه واگذار میشود و پردهای سنگین میان آن دو کشیده میشود تا کار یکدیگر را نبینند. این دو تالار، نماد دو مسیر موازی اما کاملاً متفاوت برای رسیدن به کمال است.
مسیر چینیان: راه کثرت و رنگ
چینیان بیدرنگ ابزار کار خود را طلب میکنند. آنها از خزانهٔ پادشاه، صدها رنگ گوناگون میخواهند. این «صد رنگ» نمادی کلیدی است: نمایندهٔ عالم کثرت، تنوع علوم ظاهری، دادههای حسی، و مفاهیم متکثر عقلی.
چینیان صد رنگ از شه خواستند
پس خزینه باز کرد آن ارجمند
M1:3481
آنان با مهارت و دانش فنی خود، دیوارهای تالار را با نقوشی پیچیده و خیرهکننده میآرایند. کار آنها، کارِ افزودن است؛ افزودن صورت بر صورت، و رنگ بر رنگ. این راه، راه تحصیل و اندوختن دانش از منابع بیرونی است.
مسیر رومیان: راه وحدت و بیرنگی
در سوی دیگر، رومیان رویکردی حیرتانگیز و متضاد را برمیگزینند. آنها هیچ ابزار و رنگی طلب نمیکنند. تمام همت آنان مصروف یک کار است: زدودن.
رومیان گفتند نه نقش و نه رنگ
در خور آید کار را جز دفع زنگ
M1:3483
این بیت، چکیدهٔ طریقت آنان است. به جای افزودن «نقش» و «رنگ» (صورتهای ذهنی و حسی)، آنها به «دفع زنگ» (پاک کردن حجابها و موانع درونی) میپردازند. آنها درِ تالار خود را میبندند و با مجاهدهای پیگیر، دیوارها را آنچنان صیقل میدهند که به آینهای صاف و آسمانی بدل میشود.
در فرو بستند و صیقل میزدند
همچو گردون ساده و صافی شدند
M1:3484
تشبیه دیوار صیقلخورده به «گردون» (آسمان) بسیار پرمعناست. آسمان صاف، خود رنگی ندارد اما پذیرای هر نوری (نور ماه، ستارگان، خورشید) است. دل عارف نیز باید چنین ساده و بیرنگ شود تا پذیرای انوار غیبی گردد. مولانا این اصل بنیادین را چنین توضیح میدهد:
از دو صد رنگی به بیرنگی رهیست
رنگ چون ابرست و بیرنگی مهیست
M1:3485
«رنگ» همان کثرات و تعلقات است که چون ابری، چهرهٔ ماهِ حقیقت را میپوشاند. راه سلوک، گذشتن از این ابرها و رسیدن به صفای «بیرنگی» یا همان مقام وحدت است.
لحظهٔ قضاوت: تجلی حقیقت
سرانجام، چینیان کار خود را به پایان میرسانند. پادشاه وارد تالارشان میشود و از آن همه زیبایی و هنر، عقلش ربوده میشود. سپس به سوی تالار رومیان میرود. پرده از میان برداشته میشود و شگفتی بزرگ رخ میدهد:
عکس آن تصویر و آن کردارها
زد برین صافی شده دیوارهاهر چه آنجا دید اینجا به نمود
دیده را از دیدهخانه میربود
M1:3490-3491
تمام نقوش چینیان، با جلوهای زندهتر و درخشانتر، بر دیوار آینهگون رومیان منعکس میشود. هنر رومیان، نه خلق یک صورت محدود، که ایجاد قابلیتی نامحدود برای انعکاس هر صورتی بود. دیوار آنها نه تنها هنر چینیان، بلکه خود پادشاه و هر آنچه در برابرش قرار میگرفت را بازمیتاباند. اینجاست که مولانا رمز داستان را میگشاید.
۲. صیقل دادن دل: چیستی، ابزار و غایت
پرسش محوری شما، «صیقل دادن دل یعنی چه؟»، دقیقاً به قلب این تمثیل و کل طریقت عرفانی میزند. مولانا پس از روایت داستان، خود به تفسیر آن میپردازد و رومیان را با صوفیان یکی میداند:
رومیان آن صوفیانند ای پدر
بی ز تکرار و کتاب و بی هنر
M1:3492
«بیهنر» بودن آنها به معنای بیبهره بودن از هنرهای ظاهری و رسمی است. هنر اصلی آنان، هنر درونیِ تصفیهٔ باطن است.
الف) زنگارهای دل کدامند؟
«دفع زنگ» که کار اصلی رومیان بود، همان فرایند «تزکیة النفس» در عرفان است. این زنگارها، حجابهایی هستند که میان انسان و حقیقت فاصله میاندازند. مولانا مهمترین این زنگارها را رذایل اخلاقی معرفی میکند:
لیک صیقل کردهاند آن سینهها
پاک از آز و حرص و بخل و کینهها
M1:3493
- آز و حرص: طمع بیپایان به دنیا و مظاهر آن.
- بخل: تنگنظری و وابستگی به داشتهها.
- کینهها: تیرگی قلب ناشی از دشمنی و نفرت.
اینها صفات نفس اماره هستند که آینهٔ فطرت الهی انسان را کدر و تیره میسازند. علاوه بر اینها، هرگونه تعلق خاطر به غیر خدا، از جمله وابستگی به علم رسمی و مفاهیم ذهنی، خود میتواند زنگاری بر این آینه باشد.
ب) ابزار صیقل کدام است؟
چگونه میتوان این زنگارهای سخت را از صفحهٔ دل زدود؟ مولانا به دو ابزار اصلی اشاره میکند: ذکر و فکر.
سینه صیقلها زده در ذکر و فکر
تا پذیرد آینهٔ دل نقش بکر
M1:3162
- ذکر: یاد مداوم حق، چه به زبان و چه در قلب. ذکر، همچون ابزاری است که به طور مداوم بر سطح زنگارگرفتهٔ دل کشیده میشود و به تدریج آن را میساید و پاک میکند.
- فکر: تفکر عمیق و شهودی در آیات الهی، چه در کتاب تکوین (طبیعت) و چه در کتاب تدوین (قرآن). این تفکر، نه از جنس استدلالات فلسفی چینیان، بلکه از جنس تأمل برای یافتن ردپای معشوق در همه چیز است.
در کنار این دو، عشق در دیوان شمس به عنوان بزرگترین و کارآمدترین ابزار صیقل معرفی میشود. عشق، آتشی است که ناخالصیهای وجود را میسوزاند و جوهر حقیقی آن را آشکار میسازد.
صیقل عشق ورا بگزین که تا از آینه ات
زود بزداید به لطف خویشتن او زنگ زنگ
G1325:5
این فرایند نیازمند مجاهده و صبر است. مولانا با تأکید فراوان، انسان را به این تلاش بیوقفه فرا میخواند، حتی اگر وجودش چون آهنی سخت و تیره به نظر رسد:
پس چو آهن گرچه تیرههیکلی
صیقلی کن صیقلی کن صیقلی
M4:2466
این تکرار سهگانهٔ «صیقلی کن»، شدت و اهمیت این مجاهده را نشان میدهد.
ج) غایت صیقل: دل به مثابهٔ آینهٔ بیکران
نتیجهٔ این تلاش طاقتفرسا، تبدیل شدن دل به آینهای تمامنماست. این آینه ویژگیهای شگفتانگیزی دارد:
۱. قابلیت پذیرش امر نامتناهی: برخلاف دیوار چینیان که تنها ظرفیت همان نقوش کشیدهشده را داشت، آینهٔ دل، بیحد و مرز است و میتواند «صورت بیصورت» و حقیقت نامتناهی را منعکس کند.
آن صفای آینه وصف دلست
صورت بی منتها را قابلست
M1:3494
این «صورت بیمنتها» همان ذات الهی است که در هیچ قالب و صورتی، حتی در عرش و کرسی، نمیگنجد، اما در دل پاک عارف تجلی میکند.
گرچه آن صورت نگنجد در فلک
نه بعرش و فرش و دریا و سمکزانک محدودست و معدودست آن
آینهٔ دل را نباشد حد بدان
M1:3496-3497
۲. مشاهدهٔ عالم غیب: این آینه، پنجرهای به سوی عوالم دیگر میگشاید. کسی که دلش صیقل یافته، حقایقی را مشاهده میکند که از دسترس حواس ظاهری و عقل جزئی پنهان است.
آینهٔ دل چون شود صافی و پاک
نقشها بینی برون از آب و خاک
M2:71
«نقشهای برون از آب و خاک» همان حقایق مجرد و معانی غیبی هستند. این معرفت، «عین الیقین» نام دارد؛ دیدن با چشم دل.
نقش و قشر علم را بگذاشتند
رایت عین الیقین افراشتند
M1:3502
۳. معرفت زنده و پویا: نقاشی چینیان، اثری ثابت و مرده بود. اما آینهٔ رومیان، زنده و پویا بود و هر لحظه نقش جدیدی را بازمیتاباند. معرفت شهودی نیز چنین است؛ هر دم تجلیای تازه از معشوق را به عارف عرضه میکند.
اهل صیقل رستهاند از بوی و رنگ
هر دمی بینند خوبی بی درنگ
M1:3501
این «دیدن بیدرنگ»، همان شهود آنی و بیواسطه است که نیازی به مقدمات استدلالی ندارد.
۳. تقابل دو جهانبینی: علم رسمی در برابر معرفت شهودی
این داستان، در لایهای عمیقتر، نقد مولانا بر اکتفا کردن به علوم ظاهری و غفلت از تزکیهٔ باطن است.
- چینیان (اهل نظر): نمایندهٔ فلاسفه، متکلمان، و عالمان رسمی هستند که بر حافظه، استدلال، و دادههای حسی تکیه دارند. علم آنها «قشر» (پوسته) است و به «لبّ» (مغز) حقیقت راه نمیبرد. راه آنها، راه پیچیدگی و کثرت است.
- رومیان (اهل دل): نمایندهٔ انبیا و اولیا و صوفیان حقیقی هستند. راه آنها، راه سادگی و وحدت است. آنها به جای انباشتن معلومات، به پالودن وجود میپردازند. معرفت آنها از درون میجوشد و متصل به منبع وحی و الهام است.
مولانا تأکید میکند که هرچه مجاهده در این راه بیشتر باشد، ثمره و مشاهدهٔ آن نیز بیشتر خواهد بود:
هر که صیقل بیش کرد او بیش دید
بیشتر آمد برو صورت پدید
M4:2906
این معرفت درونی، چنان قدرتی دارد که حتی بر مرگ، که هراس همگان است، فائق میآید:
مرگ کین جمله ازو در وحشتند
میکنند این قوم بر وی ریشخند
M1:3504
زیرا «اهل صیقل» دریافتهاند که حقیقت وجودشان، آن «گهر» است نه «صدف» تن. مرگ تنها صدف را میشکند و به گهر آسیبی نمیرساند.
نتیجهگیری نهایی
حکایت مسابقهٔ نقاشی رومیان و چینیان، چکیدهٔ نظام معرفتشناسی مولانا و دعوتی پرشور به سلوک درونی است. رمز این داستان در این تقابل نهفته است:
- چینیان: هنرِ صورت، علمِ اکتسابی، راهِ افزودن، عالمِ کثرت و رنگ.
- رومیان: هنرِ معنی، معرفتِ شهودی، راهِ زدودن، عالمِ وحدت و بیرنگی.
«صیقل دادن دل» در این منظومه، فرایندی است که از طریق مجاهده با نفس (زدودن آز، حرص، بخل، کینه) و با ابزارهایی چون ذکر، فکر و عشق، آینهٔ غبارگرفتهٔ فطرت را پاک میکند تا آمادهٔ بازتاب انوار بیکران حقیقت شود. این راه، اگرچه در ظاهر «بیهنری» و ترک علوم رسمی است، اما در باطن، دست یافتن به بزرگترین هنر، یعنی هنر «خداشناسی» و «خودشناسی» است. این همان راهی است که سالک را از زندان صورتها رهانیده و به مقام مشاهدهٔ «صورت بیصورت» در مقعد صدق الهی میرساند.
برترند از عرش و کرسی و خلا
ساکنان مقعد صدق خدا
M1:3508
برای کاوش بیشتر
برای درک عمیقتر مفهوم «آینه» در اندیشهٔ مولانا و اهمیت استعداد و فطرت پاک در پذیرش حقیقت، مطالعهٔ ابیات زیر از دفتر پنجم پیشنهاد میشود. در این ابیات، مولانا دلهای مستعد را به آینههایی تشبیه میکند که با اندک صیقلی، آمادهٔ بازتاب نور میشوند:
وان گزین آیینه که خوش مغرس است
اندکی صیقل گری آن را بس است
M5:457
این بیت به زیبایی نشان میدهد که اگرچه مجاهده لازم است، اما استعداد ذاتی و لطف ازلی نیز در این مسیر نقشی تعیینکننده دارد.
شاید بپرسی
- داستان کنیزک و پادشاه — نخستین قصهٔ مثنوی — را تعریف کن و بگو پیامش چیست.
- حکایت طوطی و بازرگان دربارهٔ چیست و چرا طوطی خود را مرده نشان داد؟
- قصهٔ موسی و شبان چه میگوید؟ چرا خدا موسی را سرزنش کرد، نه شبان را؟
- داستان فیل در خانهٔ تاریک چه درسی دربارهٔ شناخت حقیقت میدهد؟
- در حکایت شیر و نخجیران، بحث توکل و تلاش چگونه در میگیرد و مولانا کدام سو میایستد؟