沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۱۵۰
- عید نمیدهد فرح بینظر هلال تو کوس و دهل نمیچخد بیشرف دوال تو
G2150:1
您的語言
若無你新月般的容顏,節慶也帶不來歡樂;若無你馬鞭的榮耀,戰鼓與小鼓也無法鳴響。
如果看不見你如新月般的臉龐,即便是開齋節也毫無喜悅可言。若沒有你統御的權威,就連宣告勝利的鼓聲也不會響起。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
هلال新月。在伊斯蘭文化中,新月的出現標誌著齋月的結束與開齋節的到來,象徵著喜悅。کوس一種大型戰鼓,通常在戰場或儀式上使用。دهل一種雙面鼓,小鼓。دوال皮帶,馬鞭。此處象徵權威、統御或馬鐙皮帶,引申為出征或啟程的許可。
全詩 ↗
- 1 عید نمیدهد فرح بینظر هلال تو·کوس و دهل نمیچخد بیشرف دوال تو
- 2 من به تو مایل و توی هر نفسی ملولتر·وه که خجل نمیشود میل من از ملال تو
- 3 ناز کن ای حیات جان کبر کن و بکش عنان·شمس و قمر دلیل تو شهد و شکر دلال تو
- 4 آیت هر ملاحتی ماه تو خواند بر جهان·مایه هر خجستگی ماه تو است و سال تو
- 5 آب زلال ملک تو باغ و نهال ملک تو·جز ز زلال صافیت مینخورد نهال تو
- 6 ملک تو است تختها باغ و سرا و رختها·رقص کند درختها چونک رسد شمال تو
- 7 مطبخ توست آسمان مطبخیانت اختران·آتش و آب ملک تو خلق همه عیال تو
- 8 عشق کمینه نام تو چرخ کمینه بام تو·رونق آفتابها از مه بیزوال تو
- 9 خشک لبند عالمی از لمع سراب تو·لطف سراب این بود تا چه بود زلال تو
- 10 ای ز خیالهای تو گشته خیال عاشقان·خیل خیال این بود تا چه بود جمال تو
- 11 وصل کنی درخت را حالت او بدل شود·چون نشود مها بدل جان و دل از وصال تو
- 12 زهر بود شکر شود سنگ بود گهر شود·شام بود سحر شود از کرم خصال تو
- 13 بس سخن است در دلم بستهام و نمیهلم·گوش گشادهام که تا نوش کنم مقال تو
ganjoor: sh2150 · public domain