沙姆斯集› 抒情詩 2150› 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۱۵۰

  1. عشق کمینه نام تو چرخ کمینه بام تو رونق آفتاب‌ها از مه بی‌زوال تو

G2150:8

您的語言

「愛」是你最微不足道的名號,天穹是你最卑微的屋頂;諸多太陽的光輝,皆來自你永不虧缺的明月。
就連「愛」這個詞,也只是你最微末的一個稱謂;廣闊的天穹,不過是你最低矮的屋簷。宇宙中所有太陽的光芒,都源自你那永恆圓滿、從不消減的月亮。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

کمینه最低的,最卑微的,最小的。چرخ輪子,天輪,天穹,天空。زوال衰落,消失,虧缺。此處「بی‌زوال」意為永不衰落、永恆的。

全詩 ↗

  1. 1 عید نمی‌دهد فرح بی‌نظر هلال تو·کوس و دهل نمی‌چخد بی‌شرف دوال تو
  2. 2 من به تو مایل و توی هر نفسی ملولتر·وه که خجل نمی‌شود میل من از ملال تو
  3. 3 ناز کن ای حیات جان کبر کن و بکش عنان·شمس و قمر دلیل تو شهد و شکر دلال تو
  4. 4 آیت هر ملاحتی ماه تو خواند بر جهان·مایه هر خجستگی ماه تو است و سال تو
  5. 5 آب زلال ملک تو باغ و نهال ملک تو·جز ز زلال صافیت می‌نخورد نهال تو
  6. 6 ملک تو است تخت‌ها باغ و سرا و رخت‌ها·رقص کند درخت‌ها چونک رسد شمال تو
  7. 7 مطبخ توست آسمان مطبخیانت اختران·آتش و آب ملک تو خلق همه عیال تو
  8. 8 عشق کمینه نام تو چرخ کمینه بام تو·رونق آفتاب‌ها از مه بی‌زوال تو
  9. 9 خشک لبند عالمی از لمع سراب تو·لطف سراب این بود تا چه بود زلال تو
  10. 10 ای ز خیال‌های تو گشته خیال عاشقان·خیل خیال این بود تا چه بود جمال تو
  11. 11 وصل کنی درخت را حالت او بدل شود·چون نشود مها بدل جان و دل از وصال تو
  12. 12 زهر بود شکر شود سنگ بود گهر شود·شام بود سحر شود از کرم خصال تو
  13. 13 بس سخن است در دلم بسته‌ام و نمی‌هلم·گوش گشاده‌ام که تا نوش کنم مقال تو

ganjoor: sh2150 · public domain