沙姆斯集› 抒情詩 2150› 詩節 2 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۱۵۰
- من به تو مایل و توی هر نفسی ملولتر وه که خجل نمیشود میل من از ملال تو
G2150:2
您的語言
我傾向於你,而你每一刻都更加厭倦;唉,我的愛慕竟不因你的厭倦而羞慚。
我全心全意地愛慕你,而你卻似乎對我愈發感到厭煩。可嘆的是,我的愛意是如此堅定,絲毫不因你的冷淡而感到羞愧或退卻。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
مایل傾向的,傾心的,愛慕的。ملول厭倦的,煩悶的,憂鬱的。وه感嘆詞,表示驚訝、悲傷或讚嘆,此處為「唉」或「啊」。خجل羞愧的,慚愧的。
全詩 ↗
- 1 عید نمیدهد فرح بینظر هلال تو·کوس و دهل نمیچخد بیشرف دوال تو
- 2 من به تو مایل و توی هر نفسی ملولتر·وه که خجل نمیشود میل من از ملال تو
- 3 ناز کن ای حیات جان کبر کن و بکش عنان·شمس و قمر دلیل تو شهد و شکر دلال تو
- 4 آیت هر ملاحتی ماه تو خواند بر جهان·مایه هر خجستگی ماه تو است و سال تو
- 5 آب زلال ملک تو باغ و نهال ملک تو·جز ز زلال صافیت مینخورد نهال تو
- 6 ملک تو است تختها باغ و سرا و رختها·رقص کند درختها چونک رسد شمال تو
- 7 مطبخ توست آسمان مطبخیانت اختران·آتش و آب ملک تو خلق همه عیال تو
- 8 عشق کمینه نام تو چرخ کمینه بام تو·رونق آفتابها از مه بیزوال تو
- 9 خشک لبند عالمی از لمع سراب تو·لطف سراب این بود تا چه بود زلال تو
- 10 ای ز خیالهای تو گشته خیال عاشقان·خیل خیال این بود تا چه بود جمال تو
- 11 وصل کنی درخت را حالت او بدل شود·چون نشود مها بدل جان و دل از وصال تو
- 12 زهر بود شکر شود سنگ بود گهر شود·شام بود سحر شود از کرم خصال تو
- 13 بس سخن است در دلم بستهام و نمیهلم·گوش گشادهام که تا نوش کنم مقال تو
ganjoor: sh2150 · public domain