沙姆斯集› 抒情詩 2150› 詩節 10 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۱۵۰
- ای ز خیالهای تو گشته خیال عاشقان خیل خیال این بود تا چه بود جمال تو
G2150:10
您的語言
哦,因你的諸多幻象,而生出戀人們的幻象;若幻象大軍已是如此,你的絕美容顏又將如何?
哦,愛人!正是源於你所投射的各種形象,才構成了愛人們心中紛繁的思念與想像。如果僅僅是這些想像的軍隊就已如此壯觀,那麼你真實無匹的美貌又會是怎樣的景象呢?
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
خیال想像,幻象,意象,思念。خیل一群(馬),隊伍,軍隊。جمال美,美麗,容顏。在蘇菲語境中,常指神慈愛、柔美的一面,與其威嚴(جلال)相對。
全詩 ↗
- 1 عید نمیدهد فرح بینظر هلال تو·کوس و دهل نمیچخد بیشرف دوال تو
- 2 من به تو مایل و توی هر نفسی ملولتر·وه که خجل نمیشود میل من از ملال تو
- 3 ناز کن ای حیات جان کبر کن و بکش عنان·شمس و قمر دلیل تو شهد و شکر دلال تو
- 4 آیت هر ملاحتی ماه تو خواند بر جهان·مایه هر خجستگی ماه تو است و سال تو
- 5 آب زلال ملک تو باغ و نهال ملک تو·جز ز زلال صافیت مینخورد نهال تو
- 6 ملک تو است تختها باغ و سرا و رختها·رقص کند درختها چونک رسد شمال تو
- 7 مطبخ توست آسمان مطبخیانت اختران·آتش و آب ملک تو خلق همه عیال تو
- 8 عشق کمینه نام تو چرخ کمینه بام تو·رونق آفتابها از مه بیزوال تو
- 9 خشک لبند عالمی از لمع سراب تو·لطف سراب این بود تا چه بود زلال تو
- 10 ای ز خیالهای تو گشته خیال عاشقان·خیل خیال این بود تا چه بود جمال تو
- 11 وصل کنی درخت را حالت او بدل شود·چون نشود مها بدل جان و دل از وصال تو
- 12 زهر بود شکر شود سنگ بود گهر شود·شام بود سحر شود از کرم خصال تو
- 13 بس سخن است در دلم بستهام و نمیهلم·گوش گشادهام که تا نوش کنم مقال تو
ganjoor: sh2150 · public domain