沙姆斯集 抒情詩 451 詩節 16 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۵۱

  1. دل را مجال نیست که از ذوق دم زند جان سجده می‌کند که خدایا مبارکست

G451:16

您的語言

心靈因狂喜而無暇言說,靈魂叩首道:神啊,這是祝福!
在體驗到極致的神聖之美時,理智與言語都失效了,唯有整個靈魂以最謙卑的姿態,承認這份無法言喻的祝福。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

مجال機會,餘地,空間。ذوق品味,狂喜。在蘇非術語中,指直接的、體驗性的靈性領悟。

全詩 ↗

  1. 1 پنهان مشو که روی تو بر ما مبارکست·نظاره تو بر همه جان‌ها مبارکست
  2. 2 یک لحظه سایه از سر ما دورتر مکن·دانسته‌ای که سایه عنقا مبارکست
  3. 3 ای نوبهار حسن بیا کان هوای خوش·بر باغ و راغ و گلشن و صحرا مبارکست
  4. 4 ای صد هزار جان مقدس فدای او·کآید به کوی عشق که آن جا مبارکست
  5. 5 سودایییم از تو و بطال و کو به کو·ما را چنین بطالت و سودا مبارکست
  6. 6 ای بستگان تن به تماشای جان روید·کآخر رسول گفت تماشا مبارکست
  7. 7 هر برگ و هر درخت رسولیست از عدم·یعنی که کشت‌های مصفا مبارکست
  8. 8 چون برگ و چون درخت بگفتند بی‌زبان·بی گوش بشنوید که این‌ها مبارکست
  9. 9 ای جان چار عنصر عالم جمال تو·بر آب و باد و آتش و غبرا مبارکست
  10. 10 یعنی که هر چه کاری آن گم نمی‌شود·کس تخم دین نکارد الا مبارکست
  11. 11 سجده برم که خاک تو بر سر چو افسرست·پا درنهم که راه تو بر پا مبارکست
  12. 12 می‌آیدم به چشم همین لحظه نقش تو·والله خجسته آمد و حقا مبارکست
  13. 13 نقشی که رنگ بست از این خاک بی‌وفاست·نقشی که رنگ بست ز بالا مبارکست
  14. 14 بر خاکیان جمال بهاران خجسته‌ست·بر ماهیان طپیدن دریا مبارکست
  15. 15 آن آفتاب کز دل در سینه‌ها بتافت·بر عرش و فرش و گنبد خضرا مبارکست
  16. 16 دل را مجال نیست که از ذوق دم زند·جان سجده می‌کند که خدایا مبارکست
  17. 17 هر دل که با هوای تو امشب شود حریف·او را یقین بدان تو که فردا مبارکست
  18. 18 بفزا شراب خامش و ما را خموش کن·کاندر درون نهفتن اشیاء مبارکست

ganjoor: sh451 · public domain