沙姆斯集 抒情詩 455 詩節 14 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۵۵

  1. از عیب ساده خواهی خود را در او نگر کو را ز راست گویی شرم و حذار نیست

G455:14

您的語言

若想見自己無瑕的質樸,就向內觀照;因它說出真理時,既無羞赧也無畏懼。
如果你想看到自己純淨無暇的本質,就去看那顆質樸的心。因為它在反映真相時,是全然誠實的,不會感到羞愧或有所隱瞞。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

راست گویی說真話、誠實。حذار謹慎、畏懼、迴避。

全詩 ↗

  1. 1 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست·نابوده به که بودن او غیر عار نیست
  2. 2 در عشق باش مست که عشقست هر چه هست·بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست
  3. 3 گویند عشق چیست بگو ترک اختیار·هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست
  4. 4 عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار·هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست
  5. 5 عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد·دل بر جز این منه که به جز مستعار نیست
  6. 6 تا کی کنار گیری معشوق مرده را·جان را کنار گیر که او را کنار نیست
  7. 7 آن کز بهار زاد بمیرد گه خزان·گلزار عشق را مدد از نوبهار نیست
  8. 8 آن گل که از بهار بود خار یار اوست·وان می که از عصیر بود بی‌خمار نیست
  9. 9 نظاره گو مباش در این راه و منتظر·والله که هیچ مرگ بتر ز انتظار نیست
  10. 10 بر نقد قلب زن تو اگر قلب نیستی·این نکته گوش کن اگرت گوشوار نیست
  11. 11 بر اسب تن ملرز سبکتر پیاده شو·پرش دهد خدای که بر تن سوار نیست
  12. 12 اندیشه را رها کن و دل ساده شو تمام·چون روی آینه که به نقش و نگار نیست
  13. 13 چون ساده شد ز نقش همه نقش‌ها در اوست·آن ساده رو ز روی کسی شرمسار نیست
  14. 14 از عیب ساده خواهی خود را در او نگر·کو را ز راست گویی شرم و حذار نیست
  15. 15 چون روی آهنین ز صفا این هنر بیافت·تا روی دل چه یابد کو را غبار نیست
  16. 16 گویم چه یابد او؟ نه، نگویم، خَمُش به است·تا دلستان نگوید کو رازدار نیست

ganjoor: sh455 · public domain