沙姆斯集 抒情詩 455 詩節 9 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۵۵

  1. نظاره گو مباش در این راه و منتظر والله که هیچ مرگ بتر ز انتظار نیست

G455:9

您的語言

在此路上,莫要觀望,莫要等待;指主發誓,沒有比等待更糟的死亡。
在追尋真理的道路上,不要只做一個旁觀者或等待者。我向上帝發誓,等待的狀態本身就是最痛苦的一種死亡。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

نظاره觀望者、旁觀者。بتر更壞的、更糟的。انتظار等待、期盼。

全詩 ↗

  1. 1 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست·نابوده به که بودن او غیر عار نیست
  2. 2 در عشق باش مست که عشقست هر چه هست·بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست
  3. 3 گویند عشق چیست بگو ترک اختیار·هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست
  4. 4 عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار·هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست
  5. 5 عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد·دل بر جز این منه که به جز مستعار نیست
  6. 6 تا کی کنار گیری معشوق مرده را·جان را کنار گیر که او را کنار نیست
  7. 7 آن کز بهار زاد بمیرد گه خزان·گلزار عشق را مدد از نوبهار نیست
  8. 8 آن گل که از بهار بود خار یار اوست·وان می که از عصیر بود بی‌خمار نیست
  9. 9 نظاره گو مباش در این راه و منتظر·والله که هیچ مرگ بتر ز انتظار نیست
  10. 10 بر نقد قلب زن تو اگر قلب نیستی·این نکته گوش کن اگرت گوشوار نیست
  11. 11 بر اسب تن ملرز سبکتر پیاده شو·پرش دهد خدای که بر تن سوار نیست
  12. 12 اندیشه را رها کن و دل ساده شو تمام·چون روی آینه که به نقش و نگار نیست
  13. 13 چون ساده شد ز نقش همه نقش‌ها در اوست·آن ساده رو ز روی کسی شرمسار نیست
  14. 14 از عیب ساده خواهی خود را در او نگر·کو را ز راست گویی شرم و حذار نیست
  15. 15 چون روی آهنین ز صفا این هنر بیافت·تا روی دل چه یابد کو را غبار نیست
  16. 16 گویم چه یابد او؟ نه، نگویم، خَمُش به است·تا دلستان نگوید کو رازدار نیست

ganjoor: sh455 · public domain