沙姆斯集 抒情詩 455 詩節 4 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۵۵

  1. عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست

G455:4

您的語言

戀人是萬王之王,兩界皆為其獻禮;君王對那獻禮,不屑一顧。
一個真正的戀人就像一位君主,整個物質與精神世界都奉獻給他。然而,這位君王對這些世俗的獻禮毫無興趣。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

شهنشهیست是萬王之王。نثار獻禮、贈品、為慶祝而拋撒的東西。التفات關注、理睬、顧盼。

全詩 ↗

  1. 1 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست·نابوده به که بودن او غیر عار نیست
  2. 2 در عشق باش مست که عشقست هر چه هست·بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست
  3. 3 گویند عشق چیست بگو ترک اختیار·هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست
  4. 4 عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار·هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست
  5. 5 عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد·دل بر جز این منه که به جز مستعار نیست
  6. 6 تا کی کنار گیری معشوق مرده را·جان را کنار گیر که او را کنار نیست
  7. 7 آن کز بهار زاد بمیرد گه خزان·گلزار عشق را مدد از نوبهار نیست
  8. 8 آن گل که از بهار بود خار یار اوست·وان می که از عصیر بود بی‌خمار نیست
  9. 9 نظاره گو مباش در این راه و منتظر·والله که هیچ مرگ بتر ز انتظار نیست
  10. 10 بر نقد قلب زن تو اگر قلب نیستی·این نکته گوش کن اگرت گوشوار نیست
  11. 11 بر اسب تن ملرز سبکتر پیاده شو·پرش دهد خدای که بر تن سوار نیست
  12. 12 اندیشه را رها کن و دل ساده شو تمام·چون روی آینه که به نقش و نگار نیست
  13. 13 چون ساده شد ز نقش همه نقش‌ها در اوست·آن ساده رو ز روی کسی شرمسار نیست
  14. 14 از عیب ساده خواهی خود را در او نگر·کو را ز راست گویی شرم و حذار نیست
  15. 15 چون روی آهنین ز صفا این هنر بیافت·تا روی دل چه یابد کو را غبار نیست
  16. 16 گویم چه یابد او؟ نه، نگویم، خَمُش به است·تا دلستان نگوید کو رازدار نیست

ganjoor: sh455 · public domain