沙姆斯集 抒情詩 455 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۵۵

  1. آن گل که از بهار بود خار یار اوست وان می که از عصیر بود بی‌خمار نیست

G455:8

您的語言

那源於春天的花,與荊棘為伴;那釀自果汁的酒,總帶著宿醉。
世俗的美好(春天的花)總是伴隨著痛苦(荊棘),而物質的歡愉(果汁釀的酒)最終會導致頭痛與悔恨(宿醉)。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

عصیر果汁、榨出的汁液。خمار宿醉、酒後的頭痛與不適。

全詩 ↗

  1. 1 آن روح را که عشق حقیقی شعار نیست·نابوده به که بودن او غیر عار نیست
  2. 2 در عشق باش مست که عشقست هر چه هست·بی کار و بار عشق بر دوست بار نیست
  3. 3 گویند عشق چیست بگو ترک اختیار·هر کو ز اختیار نرست اختیار نیست
  4. 4 عاشق شهنشهیست دو عالم بر او نثار·هیچ التفات شاه به سوی نثار نیست
  5. 5 عشقست و عاشقست که باقیست تا ابد·دل بر جز این منه که به جز مستعار نیست
  6. 6 تا کی کنار گیری معشوق مرده را·جان را کنار گیر که او را کنار نیست
  7. 7 آن کز بهار زاد بمیرد گه خزان·گلزار عشق را مدد از نوبهار نیست
  8. 8 آن گل که از بهار بود خار یار اوست·وان می که از عصیر بود بی‌خمار نیست
  9. 9 نظاره گو مباش در این راه و منتظر·والله که هیچ مرگ بتر ز انتظار نیست
  10. 10 بر نقد قلب زن تو اگر قلب نیستی·این نکته گوش کن اگرت گوشوار نیست
  11. 11 بر اسب تن ملرز سبکتر پیاده شو·پرش دهد خدای که بر تن سوار نیست
  12. 12 اندیشه را رها کن و دل ساده شو تمام·چون روی آینه که به نقش و نگار نیست
  13. 13 چون ساده شد ز نقش همه نقش‌ها در اوست·آن ساده رو ز روی کسی شرمسار نیست
  14. 14 از عیب ساده خواهی خود را در او نگر·کو را ز راست گویی شرم و حذار نیست
  15. 15 چون روی آهنین ز صفا این هنر بیافت·تا روی دل چه یابد کو را غبار نیست
  16. 16 گویم چه یابد او؟ نه، نگویم، خَمُش به است·تا دلستان نگوید کو رازدار نیست

ganjoor: sh455 · public domain