沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۷۹
- صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید وز آسمان سپیدهٔ کافور بردمید
G879:1
您的語言
黎明已至,祂展開磨光的書卷,自天穹,樟腦般的晨光噴薄而出。
清晨到來,天空如同一面被擦亮的鏡子或書頁,散發出樟腦般潔白明亮的光芒。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
صحیفه書頁,書卷,篇章。此處比喻廣闊、明淨的天空。مصقول被磨光的,被擦亮的。形容天空的清澈明亮。سپیدهٔ کافور樟腦般的晨曦。樟腦色白,用以形容黎明的潔白之光。
全詩 ↗
- 1 صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید·وز آسمان سپیدهٔ کافور بردمید
- 2 صوفیِ چرخ خرقه و شال کبود خویش·تا جایگاه ناف به عمدا فرودرید
- 3 رومی روز بعد هزیمت چو دست یافت·از تختِ مُلک زنگیِ شب را فروکشید
- 4 زانسو که تُرک شادی و هندوی غم رسید·آمد شدیست دایم و راهیست ناپدید
- 5 یا رب سپاه شاه حبش تا کجا گریخت·ناگه سپاه قیصر روم از کجا رسید
- 6 زین راه نابدید معما کی بو برد·آنکه از شراب عشق ازل خورد یا چشید
- 7 حیران شدهست شب که کی رویش سیاه کرد·حیران شدهست روز که خوبش که آفرید
- 8 حیران شده زمین که چو نیمیش شد گیاه·نیمی دگر چرنده شد و زان همیچرید
- 9 نیمیش شد خورنده و نیمیش خوردنی·نیمی حریص پاکی و نیمی دگر پلید
- 10 شب مرد و زنده گشت حیات است بعد مرگ·ای غم بکش مرا که حسینم، توی یزید
- 11 گوهر مزاد کرد که «این را کی میخرد؟»·کس را بها نبود همو خود ز خود خرید
- 12 امروز ساقیا همه مهمان تو شدیم·هر شام قدر شد ز تو هر روز روز عید
- 13 درده ز جام باده که یسقون من رحیق·کهاندیشه را نبرد جز عشرت جدید
- 14 رندان تشنهدل چو به اسراف میخورند·خود را چو گم کنند، بیابند آن کلید
- 15 پهلوی خُم وحدت بگرفتهای مقام·با نوح و لوط و کرخی و شبلی و بایزید
- 16 خاموش کن که جان ز فرح بالمیزند·تا آن شراب در سر و رگهای جان دوید
ganjoor: sh879 · public domain