沙姆斯集› 抒情詩 879› 詩節 4 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۷۹
- زانسو که تُرک شادی و هندوی غم رسید آمد شدیست دایم و راهیست ناپدید
G879:4
您的語言
從那方,喜悅的突厥人與憂傷的印度人抵達,這是一場永恆的來來往往,一條無形的路。
喜悅與憂傷如同兩個民族般不斷交替來去,它們所遵循的規律是一條看不見的神秘路徑。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
تُرک突厥人。在波斯詩歌中常因其容貌俊美、性格活潑而象徵美麗、喜悅或精神力量。هندوی印度人。常因其膚色較深或與奴役的關聯,在詩歌中象徵憂傷、黑暗或塵世的束縛。
全詩 ↗
- 1 صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید·وز آسمان سپیدهٔ کافور بردمید
- 2 صوفیِ چرخ خرقه و شال کبود خویش·تا جایگاه ناف به عمدا فرودرید
- 3 رومی روز بعد هزیمت چو دست یافت·از تختِ مُلک زنگیِ شب را فروکشید
- 4 زانسو که تُرک شادی و هندوی غم رسید·آمد شدیست دایم و راهیست ناپدید
- 5 یا رب سپاه شاه حبش تا کجا گریخت·ناگه سپاه قیصر روم از کجا رسید
- 6 زین راه نابدید معما کی بو برد·آنکه از شراب عشق ازل خورد یا چشید
- 7 حیران شدهست شب که کی رویش سیاه کرد·حیران شدهست روز که خوبش که آفرید
- 8 حیران شده زمین که چو نیمیش شد گیاه·نیمی دگر چرنده شد و زان همیچرید
- 9 نیمیش شد خورنده و نیمیش خوردنی·نیمی حریص پاکی و نیمی دگر پلید
- 10 شب مرد و زنده گشت حیات است بعد مرگ·ای غم بکش مرا که حسینم، توی یزید
- 11 گوهر مزاد کرد که «این را کی میخرد؟»·کس را بها نبود همو خود ز خود خرید
- 12 امروز ساقیا همه مهمان تو شدیم·هر شام قدر شد ز تو هر روز روز عید
- 13 درده ز جام باده که یسقون من رحیق·کهاندیشه را نبرد جز عشرت جدید
- 14 رندان تشنهدل چو به اسراف میخورند·خود را چو گم کنند، بیابند آن کلید
- 15 پهلوی خُم وحدت بگرفتهای مقام·با نوح و لوط و کرخی و شبلی و بایزید
- 16 خاموش کن که جان ز فرح بالمیزند·تا آن شراب در سر و رگهای جان دوید
ganjoor: sh879 · public domain