沙姆斯集› 抒情詩 879› 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۷۹

  1. حیران شده‌ست شب که کی رویش سیاه کرد حیران شده‌ست روز که خوبش که آفرید

G879:7

您的語言

黑夜已然困惑:是誰將它的臉塗黑?白晝已然困惑:是誰創造了它的美好?
黑夜與白晝自身也對其存在的根源感到驚奇,它們不知道是誰賦予了它們各自的特質。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

全詩 ↗

  1. 1 صبح آمد و صحیفه مصقول برکشید·وز آسمان سپیدهٔ کافور بردمید
  2. 2 صوفی‌ِ چرخ خرقه و شال کبود خویش·تا جایگاه ناف به عمدا فرودرید
  3. 3 رومی روز بعد هزیمت چو دست یافت·از تخت‌ِ مُلک زنگی‌ِ شب را فروکشید
  4. 4 زان‌سو که تُرک شادی و هندوی غم رسید·آمد شدی‌ست دایم و راهی‌ست ناپدید
  5. 5 یا رب سپاه شاه حبش تا کجا گریخت·ناگه سپاه قیصر روم از کجا رسید
  6. 6 زین راه نابدید معما کی بو برد·آنکه از شراب عشق ازل خورد یا چشید
  7. 7 حیران شده‌ست شب که کی رویش سیاه کرد·حیران شده‌ست روز که خوبش که آفرید
  8. 8 حیران شده زمین که چو نیمیش شد گیاه·نیمی دگر چرنده شد و زان همی‌چرید
  9. 9 نیمیش شد خورنده و نیمیش خوردنی·نیمی حریص پاکی و نیمی دگر پلید
  10. 10 شب مرد و زنده گشت‌ حیات است بعد مرگ·ای غم بکش مرا که حسینم‌، توی یزید
  11. 11 گوهر مزاد کرد که ‌«این را کی می‌خرد‌؟‌»·کس را بها نبود همو خود ز خود خرید
  12. 12 امروز ساقیا همه مهمان تو شدیم·هر شام قدر شد ز تو هر روز روز عید
  13. 13 درده ز جام باده که یسقون من رحیق·که‌اندیشه را نبرد جز عشرت جدید
  14. 14 رندان تشنه‌دل چو به اسراف می‌خورند·خود را چو گم کنند‌، بیابند آن کلید
  15. 15 پهلوی خُم وحدت بگرفته‌ای مقام·با نوح و لوط و کرخی و شبلی و بایزید
  16. 16 خاموش کن که جان ز فرح بال‌می‌زند·تا آن شراب در سر و رگ‌های جان دوید

ganjoor: sh879 · public domain