沙姆斯集› 抒情詩 888› 詩節 13 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۸۸

  1. آن نظری جو که آن هست ز نور قدیم کاین نظر ناریت همچو شرر می‌رود

G888:13

您的語言

去尋求那來自太初之光的眼光吧,因你這屬火的俗見,如一束火花般逝行。
你應當追尋那源於永恆神聖之光的真知灼見,因為你這源自塵世慾望的短淺目光,就像火花一樣轉瞬即逝。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

نور قدیم古老之光、太初之光,指神聖、永恆的本源之光。ناریت屬火的、源自火的。在蘇菲思想中,「火」與慾望、我執及塵世的本性相關。شرر火花、火星。

全詩 ↗

  1. 1 زهره من بر فلک شکل دگر می‌رود·در دل و در دیده‌ها همچو نظر می‌رود
  2. 2 چشم چو مریخ او مست ز تاریخ او·جان به سوی ناوکش همچو سپر می‌رود
  3. 3 ابروی چون سنبله بی‌خبرست از مهش·گر خبرستش چرا فوق قمر می‌رود
  4. 4 ذره چرا شد سوار بر سر کره هوا·چون سوی تو آفتاب جمله به سر می‌رود
  5. 5 آن زحل از ابلهی جست زبردستیی·غافل از آن کاین فلک زیر و زبر می‌رود
  6. 6 دل ز شب زلف تو دید رخ همچو روز·زین شب و روز او نهان همچو سحر می‌رود
  7. 7 ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست·کرد ندا در جهان کی به سفر می‌رود
  8. 8 جامه کبود آسمان کرد ز دست قضا·این قدرش فهم نی کو به قدر می‌رود
  9. 9 خاک دهان خشک را رعد بشارت دهد·کابر چو مشک سقا بهر مطر می‌رود
  10. 10 اختر و ابر و فلک جنی و دیو و ملک·آخر ای بی‌یقین بهر بشر می‌رود
  11. 11 پنبه برون کن ز گوش عقل و بصر را مپوش·کان صنم حله پوش سوی بصر می‌رود
  12. 12 نای و دف و چنگ را از پی گوشی زنند·نقش جهان جانب نقش نگر می‌رود
  13. 13 آن نظری جو که آن هست ز نور قدیم·کاین نظر ناریت همچو شرر می‌رود
  14. 14 جنس رود سوی جنس بس بود این امتحان·شه سوی شه می‌رود خر سوی خر می‌رود
  15. 15 هر چه نهال ترست جانب بستان برند·خشک چو هیزم شود زیر تبر می‌رود
  16. 16 آب معانی بخور هر دم چون شاخ تر·شکر که در باغ عشق جوی شکر می‌رود
  17. 17 بس کن از این امر و نهی بین که تو نفس حرون·چونش بگویی مرو لنگ بتر می‌رود
  18. 18 جان سوی تبریز شد در هوس شمس دین·جان صدفست و سوی بحر گهر می‌رود

ganjoor: sh888 · public domain