沙姆斯集› 抒情詩 888› 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۸۸
- جامه کبود آسمان کرد ز دست قضا این قدرش فهم نی کو به قدر میرود
G888:8
您的語言
天空因神意的安排,身著一襲青衣,它卻絲毫不解,自己正朝著宿命運行。
天空因神聖的命運而呈現憂鬱的青色,但它自身卻不明白,它的存在與色彩,完全是依循著更高的宿命而動。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
قضا神聖的判決、天意、命運。قدر宿命、定數,與「قضا」常連用,指神所預定的命運。
全詩 ↗
- 1 زهره من بر فلک شکل دگر میرود·در دل و در دیدهها همچو نظر میرود
- 2 چشم چو مریخ او مست ز تاریخ او·جان به سوی ناوکش همچو سپر میرود
- 3 ابروی چون سنبله بیخبرست از مهش·گر خبرستش چرا فوق قمر میرود
- 4 ذره چرا شد سوار بر سر کره هوا·چون سوی تو آفتاب جمله به سر میرود
- 5 آن زحل از ابلهی جست زبردستیی·غافل از آن کاین فلک زیر و زبر میرود
- 6 دل ز شب زلف تو دید رخ همچو روز·زین شب و روز او نهان همچو سحر میرود
- 7 ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست·کرد ندا در جهان کی به سفر میرود
- 8 جامه کبود آسمان کرد ز دست قضا·این قدرش فهم نی کو به قدر میرود
- 9 خاک دهان خشک را رعد بشارت دهد·کابر چو مشک سقا بهر مطر میرود
- 10 اختر و ابر و فلک جنی و دیو و ملک·آخر ای بییقین بهر بشر میرود
- 11 پنبه برون کن ز گوش عقل و بصر را مپوش·کان صنم حله پوش سوی بصر میرود
- 12 نای و دف و چنگ را از پی گوشی زنند·نقش جهان جانب نقش نگر میرود
- 13 آن نظری جو که آن هست ز نور قدیم·کاین نظر ناریت همچو شرر میرود
- 14 جنس رود سوی جنس بس بود این امتحان·شه سوی شه میرود خر سوی خر میرود
- 15 هر چه نهال ترست جانب بستان برند·خشک چو هیزم شود زیر تبر میرود
- 16 آب معانی بخور هر دم چون شاخ تر·شکر که در باغ عشق جوی شکر میرود
- 17 بس کن از این امر و نهی بین که تو نفس حرون·چونش بگویی مرو لنگ بتر میرود
- 18 جان سوی تبریز شد در هوس شمس دین·جان صدفست و سوی بحر گهر میرود
ganjoor: sh888 · public domain