沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۸۸۸
- جان سوی تبریز شد در هوس شمس دین جان صدفست و سوی بحر گهر میرود
G888:18
您的語言
靈魂為了渴慕 Shams-e Din,已朝大不里士而去,靈魂是蚌殼,正朝著珍珠的海洋運行。
我的靈魂,出於對 Shams-e Din 的深切嚮往,已經啟程前往大不里士。靈魂本身只是一個空殼,它正奔向那能賦予它珍珠(真正價值)的浩瀚海洋。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
شمس دینShams-e Din of Tabriz(大不里士的 Shams al-Din),魯米的靈性導師與摯友。بحر گهر珍珠的海洋,指神聖的本源,或能賦予靈魂價值的完美導師。
全詩 ↗
- 1 زهره من بر فلک شکل دگر میرود·در دل و در دیدهها همچو نظر میرود
- 2 چشم چو مریخ او مست ز تاریخ او·جان به سوی ناوکش همچو سپر میرود
- 3 ابروی چون سنبله بیخبرست از مهش·گر خبرستش چرا فوق قمر میرود
- 4 ذره چرا شد سوار بر سر کره هوا·چون سوی تو آفتاب جمله به سر میرود
- 5 آن زحل از ابلهی جست زبردستیی·غافل از آن کاین فلک زیر و زبر میرود
- 6 دل ز شب زلف تو دید رخ همچو روز·زین شب و روز او نهان همچو سحر میرود
- 7 ترک فلک گاو را بر سر گردون ببست·کرد ندا در جهان کی به سفر میرود
- 8 جامه کبود آسمان کرد ز دست قضا·این قدرش فهم نی کو به قدر میرود
- 9 خاک دهان خشک را رعد بشارت دهد·کابر چو مشک سقا بهر مطر میرود
- 10 اختر و ابر و فلک جنی و دیو و ملک·آخر ای بییقین بهر بشر میرود
- 11 پنبه برون کن ز گوش عقل و بصر را مپوش·کان صنم حله پوش سوی بصر میرود
- 12 نای و دف و چنگ را از پی گوشی زنند·نقش جهان جانب نقش نگر میرود
- 13 آن نظری جو که آن هست ز نور قدیم·کاین نظر ناریت همچو شرر میرود
- 14 جنس رود سوی جنس بس بود این امتحان·شه سوی شه میرود خر سوی خر میرود
- 15 هر چه نهال ترست جانب بستان برند·خشک چو هیزم شود زیر تبر میرود
- 16 آب معانی بخور هر دم چون شاخ تر·شکر که در باغ عشق جوی شکر میرود
- 17 بس کن از این امر و نهی بین که تو نفس حرون·چونش بگویی مرو لنگ بتر میرود
- 18 جان سوی تبریز شد در هوس شمس دین·جان صدفست و سوی بحر گهر میرود
ganjoor: sh888 · public domain