بخش ۵۹ - داستان آن کنیزک کی با خر خاتون شهوت میراند و او را چون بز و خرس آموخته بود شهوت راندن آدمیانه و کدویی در قضیب خر میکرد تا از اندازه نگذرد خاتون بر آن وقوف یافت لکن دقیقهٔ کدو را ندید کنیزک را به بهانه به راه کرد جای دور و با خر جمع شد بیکدو و هلاک شد به فضیحت کنیزک بیگاه باز آمد و نوحه کرد که ای جانم و ای چشم روشنم کیر دیدی کدو ندیدی ذکر دیدی آن دگر ندیدی کل ناقص ملعون یعنی کل نظر و فهم ناقص ملعون و اگر نه ناقصان ظاهر جسم مرحوماند ملعون نهاند بر خوان لیس علی الاعمی حرج نفی حرج کرد و نفی لعنت و نفی عتاب و غضب
關於婢女與女主人的驢子行淫的故事。她訓練驢子像人一樣行淫,並在驢子的陰莖上套一個葫蘆,以防過度。女主人發現了這件事,但沒有注意到葫蘆。她找藉口將婢女打發到遠方,然後自己與驢子交合,卻因沒有葫蘆而羞辱致死。婢女傍晚回來,哀嘆道:「我的生命啊,我的光明啊!你看到陰莖,卻沒看到葫蘆;你看到生殖器,卻沒看到那個。每個不完美的都被詛咒。」意思是:每個不完美的見解和理解都被詛咒。如果不是,那些外在有缺陷的人是受憐憫的,而不是受詛咒的。閱讀「盲人無罪」,否定了罪過、詛咒、責備和憤怒。
- M5:1332 یک کنیزک یک خری بر خود فکنداز وفور شهوت و فرط گزند
- M5:1333 آن خر نر را بگان خو کرده بودخر جماع آدمی پی برده بود
- M5:1334 یک کدویی بود حیلتسازه رادر نرش کردی پی اندازه را
- M5:1335 در ذکر کردی کدو را آن عجوزتا رود نیم ذکر وقت سپوز
- M5:1336 گر همه کیر خر اندر وی رودآن رحم و آن رودهها ویران شود
- M5:1337 خر همی شد لاغر و خاتون اومانده عاجز کز چه شد این خر چو مو
- M5:1338 نعلبندان را نمود آن خر که چیستعلت او که نتیجهش لاغریست
- M5:1339 هیچ علت اندرو ظاهر نشدهیچ کس از سر او مخبر نشد
- M5:1340 در تفحص اندر افتاد او به جدشد تفحص را دمادم مستعد
- M5:1341 جدّ را باید که جان بنده بودزانک جد جوینده یابنده بود
- M5:1342 چون تفحص کرد از حال اِشَکدید خفته زیر خر آن نرگسک
- M5:1343 از شکاف در بدید آن حال رابس عجب آمد از آن آن زال را
- M5:1344 خر همیگاید کنیزک را چنانکه به عقل و رسم مردان با زنان
- M5:1345 در حسد شد گفت چون این ممکنستپس من اولیتر که خر ملک منست
- M5:1346 خر مهذّب گشته و آموختهخوان نهادهست و چراغ افروخته
- M5:1347 کرد نادیده و در خانه بکوفتکای کنیزک چند خواهی خانه روفت
- M5:1348 از پی روپوش میگفت این سخُنکای کنیزک آمدم در باز کن
- M5:1349 کرد خاموش و کنیزک را نگفتراز را از بهر طمْع خود نهفت
- M5:1350 پس کنیزک جمله آلات فسادکرد پنهان پیش شد در را گشاد
- M5:1351 رو ترش کرد و دو دیده پر ز نملب فرو مالید یعنی صایمم
- M5:1352 در کف او نرمه جاروبی که منخانه را میروفتم بهر عطن
- M5:1353 چونک با جاروب در را وا گشادگفت خاتون زیر لب کای اوستاد
- M5:1354 رو ترش کردی و جاروبی به کفچیست آن خر برگسسته از علف
- M5:1355 نیمکاره و خشمگین جنبان ذکرز انتظار تو دو چشمش سوی در
- M5:1356 زیر لب گفت این نهان کرد از کنیزداشتش آن دم چو بیجرمان عزیز
- M5:1357 بعد از آن گفتش که چادر نه به سررو فلان خانه ز من پیغام بر
- M5:1358 این چنین گو وین چنین کن وآنچنانمختصر کردم من افسانهٔ زنان
- M5:1359 آنچ مقصودست مغز آن بگیرچون به راهش کرد آن زال ستیر
- M5:1360 بود از مستی شهوت شادماندر فرو بست و همیگفت آن زمان
- M5:1361 یافتم خلوت زنم از شُکر بانگرستهام از چار دانگ و از دو دانگ
- M5:1362 از طرب گشته بزان زن هزاردر شرار شهوت خر بیقرار
- M5:1363 چه بزان کآن شهوت او را بز گرفتبَز گرفتن گیج را نبود شگفت
- M5:1364 میل شهوت کر کند دل را و کورتا نماید خر چو یوسف نار نور
- M5:1365 ای بسا سرمست نار و نارجوخویشتن را نور مطلق داند او
- M5:1366 جز مگر بندهٔ خدا یا جذب حقبا رهش آرد بگرداند ورق
- M5:1367 تا بداند کآن خیال ناریهدر طریقت نیست الّا عاریه
- M5:1368 زشتها را خوب بنماید شَرَهنیست چون شهوت بتر ز آفاتِ ره
- M5:1369 صد هزاران نام خوش را کرد ننگصد هزاران زیرکان را کرد دنگ
- M5:1370 چون خری را یوسف مصری نمودیوسفی را چون نماید آن جهود
- M5:1371 بر تو سرگین را فسونش شهد کردشهد را خود چون کند وقت نبرد
- M5:1372 شهوت از خوردن بود کم کن ز خوریا نکاحی کن گریزان شو ز شر
- M5:1373 چون بخوردی میکشد سوی حرمدخل را خرجی بباید لاجرم
- M5:1374 پس نکاح آمد چو لاحول و لاتا که دیوَت نفکند اندر بلا
- M5:1375 چون حریص خوردنی زن خواه زودورنه آمد گربه و دنبه ربود
- M5:1376 بار سنگی بر خری که میجهدزود بر نه پیش از آن کو بر نهد
- M5:1377 فعل آتش را نمیدانی تو بردگرد آتش با چنین دانش مگرد
- M5:1378 علم دیگ و آتش ار نبود ترااز شرر نه دیگ ماند نه ابا
- M5:1379 آب حاضر باید و فرهنگ نیزتا پزد آب دیگ سالم در ازیز
- M5:1380 چون ندانی دانش آهنگریریش و مو سوزد چو آنجا بگذری
- M5:1381 در فرو بست آن زن و خر را کشیدشادمانه لاجرم کیفر چشید
- M5:1382 در میان خانه آوردش کشانخفت اندر زیر آن نر خر ستان
- M5:1383 هم بر آن کرسی که دید او از کنیزتا رسد در کام خود آن قحبه نیز
- M5:1384 پا بر آورد و خر اندر ویی سپوختآتشی از کیر خر در وی فروخت
- M5:1385 خر مؤدب گشته در خاتون فشردتا بخایه در زمان خاتون بمرد
- M5:1386 بر درید از زخم کیر خر جگررودهها بسکسته شد از همدگر
- M5:1387 دم نزد در حال آن زن جان بدادکرسی از یکسو زن از یکسو فتاد
- M5:1388 صحن خانه پر ز خون شد زن نگونمرد او و برد جان ریب المنون
- M5:1389 مرگ بد با صد فضیحت ای پدرتو شهیدی دیدهای از کیر خر
- M5:1390 تو عذاب الخزی بشنو از نبیدر چنین ننگی مکن جان را فدی
- M5:1391 دانک این نفس بهیمی نر خرستزیر او بودن از آن ننگینترست
- M5:1392 در ره نفس ار بمیری در منیتو حقیقت دان که مثل آن زنی
- M5:1393 نفس ما را صورت خر بدهد اوزانک صورتها کند بر وفق خو
- M5:1394 این بود اظهار سر در رستخیزالله الله از تن چون خر گریز
- M5:1395 کافران را بیم کرد ایزد ز نارکافران گفتند نار اولی ز عار
- M5:1396 گفت نی آن نار اصل عارهاستهمچو این ناری که این زن را بکاست
- M5:1397 لقمه اندازه نخورد از حرص خوددر گلو بگرفت لقمه مرگ بد
- M5:1398 لقمه اندازه خور ای مرد حریصگرچه باشد لقمه حلوا و خبیص
- M5:1399 حق تعالی داد میزان را زبانهین ز قرآن سورهٔ رحمن بخوان
- M5:1400 هین ز حرص خویش میزان را مهلآز و حرص آمد ترا خصم مضل
- M5:1401 حرص جوید کل بر آید او ز کلحرص مپرست ای فجل ابن الفجل
- M5:1402 آن کنیزک میشد و میگفت آهکردی ای خاتون تو استا را به راه
- M5:1403 کار بیاستاد خواهی ساختنجاهلانه جان بخواهی باختن
- M5:1404 ای ز من دزدیده علمی ناتمامننگ آمد که بپرسی حال دام
- M5:1405 هم بچیدی دانه مرغ از خرمنشهم نیفتادی رسن در گردنش
- M5:1406 دانه کمتر خور مکن چندین رفوچون کلوا خواندی بخوان لا تسرفوا
- M5:1407 تا خوری دانه نیفتی تو به داماین کند علم و قناعت والسلام
- M5:1408 نعمت از دنیا خورد عاقل نه غمجاهلان محروم مانده در ندم
- M5:1409 چون در افتد در گلوشان حبل دامدانه خوردن گشت بر جمله حرام
- M5:1410 مرغ اندر دام دانه کی خورددانه چون زهرست در دام ار چرد
- M5:1411 مرغ غافل میخورد دانه ز دامهمچو اندر دام دنیا این عوام
- M5:1412 باز مرغان خبیر هوشمندکردهاند از دانه خود را خشکبند
- M5:1413 که اندرون دام دانه زهرباستکور آن مرغی که در فخ دانه خواست
- M5:1414 صاحب دام ابلهان را سر بریدوآن ظریفان را به مجلسها کشید
- M5:1415 که از آنها گوشت میآید به کاروز ظریفان بانگ و نالهٔ زیر و زار
- M5:1416 پس کنیزک آمد از اشکاف دردید خاتون را به مرده زیر خر
- M5:1417 گفت ای خاتون احمق این چه بودگر ترا استاد خود نقشی نمود
- M5:1418 ظاهرش دیدی سرش از تو نهاناوستا ناگشته بگشادی دکان
- M5:1419 کیر دیدی همچو شهد و چون خبیصآن کدو را چون ندیدی ای حریص؟
- M5:1420 یا چو مستغرق شدی در عشق خرآن کدو پنهان بماندت از نظر
- M5:1421 ظاهر صنعت بدیدی زوستاداوستادی برگرفتی شاد شاد
- M5:1422 ای بسا زراق گول بیوقوفاز ره مردان ندیده غیر صوف
- M5:1423 ای بسا شوخان ز اندک احترافاز شهان ناموخته جز گفت و لاف
- M5:1424 هر یکی در کف عصا که موسیاممیدمد بر ابلهان که عیسیام
- M5:1425 آه از آن روزی که صدق صادقانباز خواهد از تو سنگ امتحان
- M5:1426 آخر از استاد باقی را بپرسیا حریصان جمله کورانند و خرس
- M5:1427 جمله جستی باز ماندی از همهصید گرگانند این ابله رمه
- M5:1428 صورتی بشنیده گشتی ترجمانبیخبر از گفت خود چون طوطیان