Divan-e Shams · 3230 ghazals · 34603 beyts

غزلیاتِ دیوانِ شمس

Rumi's other great work — the Divan-e Kabir: 3,230 ghazals of ecstatic lyric. Browse them here, or search them by meaning together with the Masnavi.

  1. G301 هله صدر و بدر عالم منشین مخسب امشب 12
  2. G302 در هوایت بی‌قرارم روز و شب 15
  3. G303 مجلسی خوش کن از آن دو پاره چوب 14
  4. G304 هیچ می‌دانی چه می‌گوید رباب؟ 20
  5. G305 آواز داد اختر بس روشن‌ست امشب 13
  6. G306 رغبت به عاشقان کن ای جان صدر غایب 15
  7. G307 کار همه محبان همچون زرست امشب 7
  8. G308 خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب 12
  9. G309 واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب 8
  10. G310 بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب 6
  11. G311 زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب 4
  12. G312 به جان تو که مرو از میان کار مخسب 12
  13. G313 رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب 10
  14. G314 تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب 12
  15. G315 چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب 9
  16. G316 چونک درآییم به غوغای شب 9
  17. G317 یار آمد به صلح ای اصحاب 9
  18. G318 علونا سماء الود من غیر سلم 8
  19. G319 امسی و اصبح بالجوی اتعذب 8
  20. G320 ابشروا یا قوم هذا فتح باب 6
  21. G321 آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده‌ست 11
  22. G322 آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت 13
  23. G323 آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت 10
  24. G324 درآ تا خرقهٔ قالب دراندازم همین ساعت 5
  25. G325 که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست 13
  26. G326 حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی‌حالت 14
  27. G327 از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ست 5
  28. G328 بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت 5
  29. G329 بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست 6
  30. G330 بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت 16
  31. G331 زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست 5
  32. G332 این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست 18
  33. G333 اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست 7
  34. G334 از اول امروز حریفان خرابات 7
  35. G335 همه خوف آدمی را از درونست 17
  36. G336 بده یک جام ای پیر خرابات 10
  37. G337 ببستی چشم یعنی وقت خواب است 7
  38. G338 سماع از بهر جانِ بی‌قرارست 8
  39. G339 سماع آرام جان زندگان‌ست 9
  40. G340 دگربار این دلم آتش گرفته‌ست 8
  41. G341 بیا کامروز ما را روز عیدست 10
  42. G342 مرا چون تا قیامت یار اینست 19
  43. G343 ز همراهان جدایی مصلحت نیست 12
  44. G344 به جان تو که سوگند عظیمست 11
  45. G345 بگو ای یار همراز این چه شیوه‌ست 8
  46. G346 شنیدم مر مرا لطفت دعا گفت 3
  47. G347 قرار زندگانی آن نگارست 7
  48. G348 صدایی کز کمان آید نذیریست 15
  49. G349 مبر رنج ای برادر خواجه سخت است 5
  50. G350 ز بعدِ وقت نومیدی، امیدی‌ست 7
  51. G351 طبیب درد بی‌درمان کدام است 9
  52. G352 چو با ما یار ما امروز جفتست 6
  53. G353 زهی می کاندر آن دستست هیهات 14
  54. G354 ز میخانه دگربار این چه بویست 8
  55. G355 در این خانه کژی ای دل گهی راست 10
  56. G356 تو را در دلبری دستی تمامست 14
  57. G357 چو آن کان کرم ما را شکارست 5
  58. G358 نگار خوب شکربار چونست 17
  59. G359 در این جو دل چو دولاب خرابست 10
  60. G360 ایا ساقی توی قاضی حاجات 6
  61. G361 اگر حوا بدانستی ز رنگت 7
  62. G362 دو چشم آهوانش شیرگیرست 7
  63. G363 چنان کاین دل از آن دلدار مستست 5
  64. G364 تا نقش خیال دوست با ماست 13
  65. G365 می‌دان که زمانه نقش سوداست 9
  66. G366 دود دل ما نشان سوداست 12
  67. G367 دل آمد و دی به گوش جان گفت 14
  68. G368 گویم سخن شکرنباتت 11
  69. G369 در شهر شما یکی نگاریست 13
  70. G370 آمد رمضان و عِید با ماست 7
  71. G371 گر جام سپهر، زهر‌پیماست 13
  72. G372 من سر نخورم که سر گران‌ست 8
  73. G373 گر می‌نکند لبم بیانت 8
  74. G374 پرسید کسی که ره کدامست 8
  75. G375 مر عاشق را ز ره چه بیمست 9
  76. G376 امروز جنون نو رسیده‌ست 12
  77. G377 آن را که در آخرش خری هست 7
  78. G378 ای گشته ز شاه عشق شهمات 7
  79. G379 ای کرده میان سینه غارت 7
  80. G380 آن خواجه اگر چه تیزگوش است 9
  81. G381 آن ره که بیامدم کدامست 8
  82. G382 ای از کرم تو کار ما راست 6
  83. G383 هین که گردن سست‌کردی‌، کو کبابت‌؟ کو شرابت‌؟ 7
  84. G384 عاشقان را گرچه در باطن جهانی دیگرست 9
  85. G385 خلق‌های خوب تو پیشت دود بعد از وفات 7
  86. G386 چون نداری تابِ دانش، چشم بگشا در صفات 13
  87. G387 خاک آن کس شو که آب زندگانش روشنست 10
  88. G388 خدمت بی‌دوستی را قدر و قیمت هست نیست 5
  89. G389 چون دلت با من نباشد همنشینی سود نیست 5
  90. G390 ساربانا اشتران بین سر به سر قطار مست 14
  91. G391 مطربا این پرده زن کان یار ما مست آمدست 9
  92. G392 گر ندید آن شادجان این گلستان را شاد چیست 9
  93. G393 جمع باشید ای حریفان زانک وقت خواب نیست 5
  94. G394 چشمه‌ای خواهم که از وی جمله را افزایش است 6
  95. G395 عشق اندر فضل و علم و دفتر و اوراق نیست 6
  96. G396 در ره معشوق ما ترسندگان را کار نیست 12
  97. G397 آفتاب امروز بر شکل دگر تابان شده‌ست 5
  98. G398 از سقاهم ربهم بین جمله ابرار مست 9
  99. G399 آخر ای دلبر نه وقت عشرت انگیزی شدست 6
  100. G400 چون نظر کردن همه اوصاف خوب اندر دلست 19