دیوان شمس غزل ۵۹۹ بیت ۳ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۹۹

  1. من بنده آن عاشق کاو نر بود و صادق کز چستی و شبخیزی از مه کلهی یابد

G599:3

به زبانِ تو

من غلام آن عاشقی هستم که مردانه و راستین است؛آنکه از چالاکی و سحرخیزی‌اش، از ماه تاجی به دست می‌آورد.
من شیفته‌ی عاشقی هستم که با همت و صداقت، در دل شب چنان تلاش می‌کند که به مقامی نورانی و والا همچون ماه می‌رسد.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

نردر اینجا به معنی مرد، جوانمرد، باهمت.صادقراستین، بی‌ریا.چُستیچالاکی، زرنگی.شبخیزیشب‌بیداری، سحرخیزی برای عبادت.کُلَهیتاجی، کلاهی (نماد افتخار و مقام).

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد·وان چشم کجا خسپد؟ کاو چون تو شهی یابد
  2. 2 ای عاشق خوش‌مذهب زنهار مخسب امشب·کان یار بهانه‌جو بر تو گنهی یابد
  3. 3 من بنده آن عاشق کاو نر بود و صادق·کز چستی و شبخیزی از مه کلهی یابد
  4. 4 در خدمت شه باشد شب همره مه باشد·تا از ملاء اعلا چون مه سپهی یابد
  5. 5 بر زلفِ شب آن غازی چون دلو رسن‌بازی·آموخت که یوسف را در قعر چهی یابد
  6. 6 آن اشتر بیچاره نومید شدست از جو·می‌گردد در خرمن تا مشت کهی یابد
  7. 7 بالش چو نمی‌یابد از اطلس روی تو·باشد ز شب قدرت شال سیهی یابد
  8. 8 زان نعل تو در آتش کردند در این سودا·تا هر دل سودایی در خود شرهی یابد
  9. 9 امشب شب قدر آمد خامش شو و خدمت کن·تا هر دل اللهی ز الله ولهی یابد
  10. 10 اندر پی خورشیدش شب رو پی امیدش·تا ماه بلند تو با مه شبهی یابد

ganjoor: sh599 · public domain