دیوان شمس› غزل ۵۹۹› بیت ۷ → قبلی · بعدی ←
دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۹۹
- بالش چو نمییابد از اطلس روی تو باشد ز شب قدرت شال سیهی یابد
G599:7
به زبانِ تو
وقتی که بالشی از اطلسِ چهرهی تو نمییابد،باشد که از شب قدر، شالی سیاه نصیب خود کند.
عاشق اگر به وصال چهرهی درخشان تو نمیرسد، امیدوار است که از برکت این شب بزرگ، دستکم جامهای متبرک (هرچند تیره) به دست آورد.
ai-draft · gemini-2.5-pro
شرحِ این بیت
هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:
اطلسنوعی پارچه ابریشمی گرانبها و براق.شب قدرتشب قدر، شبی بزرگ و مبارک.شال سیهیشالی سیاه، جامهای تیره (نماد شب و در عین حال تبرک).
متنِ کاملِ غزل ↗
- 1 امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد·وان چشم کجا خسپد؟ کاو چون تو شهی یابد
- 2 ای عاشق خوشمذهب زنهار مخسب امشب·کان یار بهانهجو بر تو گنهی یابد
- 3 من بنده آن عاشق کاو نر بود و صادق·کز چستی و شبخیزی از مه کلهی یابد
- 4 در خدمت شه باشد شب همره مه باشد·تا از ملاء اعلا چون مه سپهی یابد
- 5 بر زلفِ شب آن غازی چون دلو رسنبازی·آموخت که یوسف را در قعر چهی یابد
- 6 آن اشتر بیچاره نومید شدست از جو·میگردد در خرمن تا مشت کهی یابد
- 7 بالش چو نمییابد از اطلس روی تو·باشد ز شب قدرت شال سیهی یابد
- 8 زان نعل تو در آتش کردند در این سودا·تا هر دل سودایی در خود شرهی یابد
- 9 امشب شب قدر آمد خامش شو و خدمت کن·تا هر دل اللهی ز الله ولهی یابد
- 10 اندر پی خورشیدش شب رو پی امیدش·تا ماه بلند تو با مه شبهی یابد
ganjoor: sh599 · public domain