دیوان شمس غزل ۵۹۹ بیت ۹ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۹۹

  1. امشب شب قدر آمد خامش شو و خدمت کن تا هر دل اللهی ز الله ولهی یابد

G599:9

به زبانِ تو

امشب، شب قدر است؛ پس سکوت کن و به خدمت بپرداز،تا هر دلی که خدایی است، از خودِ خدا بی‌خودی و شیدایی یابد.
امشب شب قدر است؛ خاموش باش و بندگی کن تا دل‌های خداجو، مستقیماً از خداوند حالتی از وجد و بی‌خویشی دریافت کنند.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

اللهیمنسوب به الله، خدایی، الهی.ولهیحالت شیفتگی، بی‌خودی، سرگشتگی و حیرت در عشق.

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد·وان چشم کجا خسپد؟ کاو چون تو شهی یابد
  2. 2 ای عاشق خوش‌مذهب زنهار مخسب امشب·کان یار بهانه‌جو بر تو گنهی یابد
  3. 3 من بنده آن عاشق کاو نر بود و صادق·کز چستی و شبخیزی از مه کلهی یابد
  4. 4 در خدمت شه باشد شب همره مه باشد·تا از ملاء اعلا چون مه سپهی یابد
  5. 5 بر زلفِ شب آن غازی چون دلو رسن‌بازی·آموخت که یوسف را در قعر چهی یابد
  6. 6 آن اشتر بیچاره نومید شدست از جو·می‌گردد در خرمن تا مشت کهی یابد
  7. 7 بالش چو نمی‌یابد از اطلس روی تو·باشد ز شب قدرت شال سیهی یابد
  8. 8 زان نعل تو در آتش کردند در این سودا·تا هر دل سودایی در خود شرهی یابد
  9. 9 امشب شب قدر آمد خامش شو و خدمت کن·تا هر دل اللهی ز الله ولهی یابد
  10. 10 اندر پی خورشیدش شب رو پی امیدش·تا ماه بلند تو با مه شبهی یابد

ganjoor: sh599 · public domain