دیوان شمس غزل ۵۹۹ بیت ۶ → قبلی · بعدی ←

دیوان شمس · غزل شمارهٔ ۵۹۹

  1. آن اشتر بیچاره نومید شدست از جو می‌گردد در خرمن تا مشت کهی یابد

G599:6

به زبانِ تو

آن شتر بی‌نوا که از دریافت جو ناامید شده است،در اطراف خرمن می‌گردد تا شاید مشتی کاه به دست آورد.
روح عاشق، که از رسیدن به مقصود اصلی ناامید شده، به کمترین توجه یا عنایت از سوی معشوق نیز راضی است.

ai-draft · gemini-2.5-pro

شرحِ این بیت

هنوز نوشته نشده — خوانشی نزدیک از این بیت در دلِ غزلش:

جوغذای اصلی چهارپایان، در اینجا کنایه از مطلوب اصلی و کامل.کهیکاهی، گیاه خشک بی‌ارزش (کنایه از حداقل توجه یا فیض).

متنِ کاملِ غزل ↗

  1. 1 امشب عجبست ای جان گر خواب رهی یابد·وان چشم کجا خسپد؟ کاو چون تو شهی یابد
  2. 2 ای عاشق خوش‌مذهب زنهار مخسب امشب·کان یار بهانه‌جو بر تو گنهی یابد
  3. 3 من بنده آن عاشق کاو نر بود و صادق·کز چستی و شبخیزی از مه کلهی یابد
  4. 4 در خدمت شه باشد شب همره مه باشد·تا از ملاء اعلا چون مه سپهی یابد
  5. 5 بر زلفِ شب آن غازی چون دلو رسن‌بازی·آموخت که یوسف را در قعر چهی یابد
  6. 6 آن اشتر بیچاره نومید شدست از جو·می‌گردد در خرمن تا مشت کهی یابد
  7. 7 بالش چو نمی‌یابد از اطلس روی تو·باشد ز شب قدرت شال سیهی یابد
  8. 8 زان نعل تو در آتش کردند در این سودا·تا هر دل سودایی در خود شرهی یابد
  9. 9 امشب شب قدر آمد خامش شو و خدمت کن·تا هر دل اللهی ز الله ولهی یابد
  10. 10 اندر پی خورشیدش شب رو پی امیدش·تا ماه بلند تو با مه شبهی یابد

ganjoor: sh599 · public domain