دفتر ۵  ·  34 beyts

بخش ۱۳۳ - حکایت هم در جواب جبری و اثبات اختیار و صحت امر و نهی و بیان آنک عذر جبری در هیچ ملتی و در هیچ دینی مقبول نیست و موجب خلاص نیست از سزای آن کار کی کرده است چنانک خلاص نیافت ابلیس جبری بدان کی گفت بما اغویتنی والقلیل یدل علی الکثیر

با این بخش گفت‌وگو کن — ask the Masnavi about this section

پرسش دلخواه دربارهٔ مثنوی… open Ask →
  1. M5:3071 آن یکی می‌رفت بالای درخت می‌فشاند آن میوه را دزدانه سخت
  2. M5:3072 صاحب باغ آمد و گفت ای دنی از خدا شرمیت کو چه می‌کنی
  3. M5:3073 گفت از باغ خدا بندهٔ خدا گر خورد خرما که حق کردش عطا
  4. M5:3074 عامیانه چه ملامت می‌کنی بخل بر خوان خداوند غنی
  5. M5:3075 گفت ای ایبک بیاور آن رسن تا بگویم من جواب بوالحسن
  6. M5:3076 پس ببستش سخت آن دم بر درخت می‌زد او بر پشت و ساقش چوب سخت
  7. M5:3077 گفت آخر از خدا شرمی بدار می‌کشی این بی‌گنه را زار زار
  8. M5:3078 گفت از چوب خدا این بنده‌اش می‌زند بر پشت دیگر بنده خوش
  9. M5:3079 چوب حق و پشت و پهلو آن او من غلام و آلت فرمان او
  10. M5:3080 گفت توبه کردم از جبر ای عیار اختیارست اختیارست اختیار
  11. M5:3081 اختیارات اختیارش هست کرد اختیارش چون سواری زیر گرد
  12. M5:3082 اختیارش اختیار ما کند امر شد بر اختیاری مستند
  13. M5:3083 حاکمی بر صورت بی‌اختیار هست هر مخلوق را در اقتدار
  14. M5:3084 تا کشد بی‌اختیاری صید را تا برد بگرفته گوش او زید را
  15. M5:3085 لیک بی هیچ آلتی صنع صمد اختیارش را کمند او کند
  16. M5:3086 اختیارش زید را قیدش کند بی‌سگ و بی‌دام حق صیدش کند
  17. M5:3087 آن دروگر حاکم چوبی بود وآن مصور حاکم خوبی بود
  18. M5:3088 هست آهنگر بر آهن قیمی هست بنا هم بر آلت حاکمی
  19. M5:3089 نادر این باشد که چندین اختیار ساجد اندر اختیارش بنده‌وار
  20. M5:3090 قدرت تو بر جمادات از نبرد کی جمادی را از آنها نفی کرد
  21. M5:3091 قدرتش بر اختیارات آنچنان نفی نکند اختیاری را از آن
  22. M5:3092 خواستش می‌گوی بر وجه کمال که نباشد نسبت جبر و ضلال
  23. M5:3093 چونک گفتی کفر من خواست ویست خواست خود را نیز هم می‌دان که هست
  24. M5:3094 زانک بی‌خواه تو خود کفر تو نیست کفر بی‌خواهش تناقض گفتنیست
  25. M5:3095 امر عاجز را قبیحست و ذمیم خشم بتر خاصه از رب رحیم
  26. M5:3096 گاو گر یوغی نگیرد می‌زنند هیچ گاوی که نپرد شد نژند
  27. M5:3097 گاو چون معذور نبود در فضول صاحب گاو از چه معذورست و دول
  28. M5:3098 چون نه‌ای رنجور سر را بر مبند اختیارت هست بر سبلت مخند
  29. M5:3099 جهد کن کز جام حق یابی نوی بی‌خود و بی‌اختیار آنگه شوی
  30. M5:3100 آنگه آن می را بود کل اختیار تو شوی معذور مطلق مست‌وار
  31. M5:3101 هرچه گویی گفتهٔ می باشد آن هر چه روبی رفتهٔ می باشد آن
  32. M5:3102 کی کند آن مست جز عدل و صواب که ز جام حق کشیدست او شراب
  33. M5:3103 جادوان فرعون را گفتند بیست مست را پروای دست و پای نیست
  34. M5:3104 دست و پای ما می آن واحدست دست ظاهر سایه است و کاسدست

↓ download .txt ↓ JSON