پڑھیے دفتر ۳ حصہ ۱۹۸ → پچھلا · اگلا ←

بخش ۱۹۸ - تمثیل گریختن مؤمن و بی‌صبری او در بلا به اضطراب و بی‌قراری نخود و دیگر حوایج در جوش دیگ و بر دویدن تا بیرون جهند

مومن کے بھاگنے اور بلا میں بے صبری کی مثال مٹر اور دیگر اشیاء کے دیگ میں ابلنے اور باہر نکلنے کی بے چینی سے دینا

  1. M3:4158 بنگر اندر نخودی در دیگ چونمی‌جهد بالا چو شد ز آتش زبون
  2. M3:4159 هر زمان نخود بر آید وقت جوشبر سر دیگ و برآرد صد خروش
  3. M3:4160 که چرا آتش به من در می‌زنیچون خریدی چون نگونم می‌کنی
  4. M3:4161 می‌زند کفلیز کدبانو که نیخوش بجوش و بر مجه ز آتش‌کنی
  5. M3:4162 زان نجوشانم که مکروه منیبلکه تا گیری تو ذوق و چاشنی
  6. M3:4163 تا غذی گردی بیامیزی بجانبهرخواری نیستت این امتحان
  7. M3:4164 آب می‌خوردی به بستان سبز و تربهراین آتش بدست آن آب خور
  8. M3:4165 رحمتش سابق بدست از قهر زانتا ز رحمت گردد اهل امتحان
  9. M3:4166 رحمتش بر قهر از آن سابق شدستتا که سرمایهٔ وجود آید بدست
  10. M3:4167 زانکه بی‌لذت نروید لحم و پوستچون نروید چه گدازد عشق دوست
  11. M3:4168 زان تقاضا گر بیاید قهرهاتا کنی ایثار آن سرمایه را
  12. M3:4169 باز لطف آید برای عذر اوکه بکردی غسل و بر جستی ز جو
  13. M3:4170 گوید ای نخود چریدی در بهاررنج مهمان تو شد نیکوش دار
  14. M3:4171 تا که مهمان باز گردد شکر سازپیش شه گوید ز ایثار تو باز
  15. M3:4172 تا به جای نعمتت منعم رسدجمله نعمتها برد بر تو حسد
  16. M3:4173 من خلیلم تو پسر پیش بچکسر بنه انی ارانی اذبحک
  17. M3:4174 سر به پیش قهر نه دل بر قرارتا ببرم حلقت اسمعیل‌وار
  18. M3:4175 سر ببرم لیک این سر آن سریستکز بریده گشتن و مردن بریست
  19. M3:4176 لیک مقصود ازل تسلیم تستای مسلمان بایدت تسلیم جست
  20. M3:4177 ای نخود می‌جوش اندر ابتلاتا نه هستی و نه خود ماند ترا
  21. M3:4178 اندر آن بستان اگر خندیده‌ایتو گل بستان جان و دیده‌ای
  22. M3:4179 گر جدا از باغ آب و گل شدیلقمه گشتی اندر احیا آمدی
  23. M3:4180 شو غذی و قوت و اندیشه‌هاشیر بودی شیر شو در بیشه‌ها
  24. M3:4181 از صفاتش رسته‌ای والله نخستدر صفاتش باز رو چالاک و چست
  25. M3:4182 ز ابر و خورشید و ز گردون آمدیپس شدی اوصاف و گردون بر شدی
  26. M3:4183 آمدی در صورت باران و تابمی‌روی اندر صفات مستطاب
  27. M3:4184 جزو شید و ابر و انجمها بدینفس و فعل و قول و فکرتها شدی
  28. M3:4185 هستی حیوان شد از مرگ نباتراست آمد اقتلونی یا ثقات
  29. M3:4186 چون چنین بردیست ما را بعد ماتراست آمد ان فی قتلی حیات
  30. M3:4187 فعل و قول و صدق شد قوت ملکتا بدین معراج شد سوی فلک
  31. M3:4188 آنچنان کان طعمه شد قوت بشراز جمادی بر شد و شد جانور
  32. M3:4189 این سخن را ترجمهٔ پهناوریگفته آید در مقام دیگری
  33. M3:4190 کاروان دایم ز گردون می‌رسدتا تجارت می‌کند وا می‌رود
  34. M3:4191 پس برو شیرین و خوش با اختیارنه بتلخی و کراهت دزدوار
  35. M3:4192 زان حدیث تلخ می‌گویم تراتا ز تلخیها فرو شویم ترا
  36. M3:4193 ز آب سرد انگور افسرده رهدسردی و افسردگی بیرون نهد
  37. M3:4194 تو ز تلخی چونک دل پر خون شویپس ز تلخیها همه بیرون روی