沙姆斯集› 抒情詩 1427› 詩節 2 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۲۷

  1. اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمی‌دارم

G1427:2

您的語言

天空縱然星辰密布,海洋縱然珍珠滿溢,荒漠縱然繁花盛開,我對那也毫無興趣。
無論是天空、海洋還是大地,即使它們呈現出最富饒、最美麗的景象,也無法引起我的絲毫關注。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

پراختر星辰密布的。پرگوهر充滿珍珠的。عبهر水仙花,此處泛指芬芳的花朵。

全詩 ↗

  1. 1 من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم·نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمی‌دارم
  2. 2 اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر·وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمی‌دارم
  3. 3 مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن·مرا گفته‌ست لاتسکن تو را همدم نمی‌دارم
  4. 4 مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پرورده‌ست·چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمی‌دارم
  5. 5 در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد·خرد خواهد که دریازد منش محرم نمی‌دارم
  6. 6 ز شادی‌ها چو بیزارم سر غم از کجا دارم·به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمی‌دارم
  7. 7 پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم·که من آن سرو آزادم که برگ غم نمی‌دارم
  8. 8 درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو·ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمی‌دارم
  9. 9 تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم·بر اشهب بر نمی‌شینم سر ادهم نمی‌دارم
  10. 10 جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب·که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمی‌دارم
  11. 11 به باغ عشق مرغانند سوی بی‌سویی پران·من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمی‌دارم
  12. 12 منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده·ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمی‌دارم
  13. 13 ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم·بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمی‌دارم

ganjoor: sh1427 · public domain