沙姆斯集› 抒情詩 1427› 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۲۷
- پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم که من آن سرو آزادم که برگ غم نمیدارم
G1427:7
您的語言
為追尋那如紅寶石的醇酒,我將肚腹交予齋戒。因我是那自由的絲柏,不生憂愁之葉。
為了獲得那神聖的愛之酒,我甘願忍受世俗的匱乏(齋戒)。我就像那挺拔自由的絲柏,本性上就不會滋生任何悲傷。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
خمر酒,蘇菲派指神聖的愛、狂喜。عندم巴西紅木,其色深紅,此處比喻酒的顏色如紅寶石。سرو آزاد自由的絲柏,象徵高貴、獨立、不結果實(不為世俗所累)。
全詩 ↗
- 1 من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم·نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم
- 2 اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر·وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمیدارم
- 3 مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن·مرا گفتهست لاتسکن تو را همدم نمیدارم
- 4 مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پروردهست·چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمیدارم
- 5 در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد·خرد خواهد که دریازد منش محرم نمیدارم
- 6 ز شادیها چو بیزارم سر غم از کجا دارم·به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمیدارم
- 7 پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم·که من آن سرو آزادم که برگ غم نمیدارم
- 8 درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو·ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمیدارم
- 9 تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم·بر اشهب بر نمیشینم سر ادهم نمیدارم
- 10 جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب·که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمیدارم
- 11 به باغ عشق مرغانند سوی بیسویی پران·من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمیدارم
- 12 منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده·ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمیدارم
- 13 ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم·بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمیدارم
ganjoor: sh1427 · public domain