沙姆斯集› 抒情詩 1427› 詩節 3 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۲۷
- مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن مرا گفتهست لاتسکن تو را همدم نمیدارم
G1427:3
您的語言
你對我說:風雅一些,暫且與我們為伴吧。祂已對我說:莫要停留。我亦不以你為友。
世人勸我融入他們的社交生活,但神聖的聲音命令我遠離塵世的羈絆,因此我無法成為你的同伴。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
ظریفی風雅、機智、優雅的舉止。حریفی為伴、作對手、共飲。لاتَسْکُن(阿拉伯語)「你不要停留」、「你不要安頓」。
全詩 ↗
- 1 من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم·نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم
- 2 اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر·وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمیدارم
- 3 مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن·مرا گفتهست لاتسکن تو را همدم نمیدارم
- 4 مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پروردهست·چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمیدارم
- 5 در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد·خرد خواهد که دریازد منش محرم نمیدارم
- 6 ز شادیها چو بیزارم سر غم از کجا دارم·به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمیدارم
- 7 پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم·که من آن سرو آزادم که برگ غم نمیدارم
- 8 درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو·ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمیدارم
- 9 تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم·بر اشهب بر نمیشینم سر ادهم نمیدارم
- 10 جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب·که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمیدارم
- 11 به باغ عشق مرغانند سوی بیسویی پران·من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمیدارم
- 12 منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده·ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمیدارم
- 13 ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم·بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمیدارم
ganjoor: sh1427 · public domain