沙姆斯集› 抒情詩 1427› 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۲۷
- درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمیدارم
G1427:8
您的語言
我墜入溪流之水中,被洗去色彩與芬芳。因愛其傷痕的滋味,我對藥膏也毫無興趣。
我在神聖的愛河中淨化了自己所有世俗的特質。由於我深愛著來自愛人的一切,包括傷痛,所以我不需要任何療癒或慰藉。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
رنگ و بو顏色與氣味,蘇菲派術語,指代物質世界的外在表象與感官特質。ذوق滋味、品味、靈性的體驗。مرهم藥膏、慰藉。
全詩 ↗
- 1 من از اقلیم بالایم سر عالم نمیدارم·نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمیدارم
- 2 اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر·وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمیدارم
- 3 مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن·مرا گفتهست لاتسکن تو را همدم نمیدارم
- 4 مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پروردهست·چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمیدارم
- 5 در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد·خرد خواهد که دریازد منش محرم نمیدارم
- 6 ز شادیها چو بیزارم سر غم از کجا دارم·به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمیدارم
- 7 پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم·که من آن سرو آزادم که برگ غم نمیدارم
- 8 درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو·ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمیدارم
- 9 تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم·بر اشهب بر نمیشینم سر ادهم نمیدارم
- 10 جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب·که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمیدارم
- 11 به باغ عشق مرغانند سوی بیسویی پران·من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمیدارم
- 12 منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده·ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمیدارم
- 13 ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم·بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمیدارم
ganjoor: sh1427 · public domain