沙姆斯集› 抒情詩 1427› 詩節 4 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۴۲۷

  1. مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پرورده‌ست چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمی‌دارم

G1427:4

您的語言

既然祂的恩典如奶娘,以慈悲之乳將我養育,我既已沉醉於那乳汁,對滲滲泉也毫無興趣。
我的靈魂是由神的恩典與慈悲所滋養的,既然我已陶醉在這神聖的源泉中,那麼即使是世間最神聖的泉水也無法吸引我。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

دایه奶娘、保姆。فضل恩典、恩惠。مخمور沉醉的、宿醉的。زمزم滲滲泉,位於麥加的聖泉。

全詩 ↗

  1. 1 من از اقلیم بالایم سر عالم نمی‌دارم·نه از آبم نه از خاکم سر عالم نمی‌دارم
  2. 2 اگر بالاست پراختر وگر دریاست پرگوهر·وگر صحراست پرعبهر سر آن هم نمی‌دارم
  3. 3 مرا گویی ظریفی کن دمی با ما حریفی کن·مرا گفته‌ست لاتسکن تو را همدم نمی‌دارم
  4. 4 مرا چون دایه فضلش به شیر لطف پرورده‌ست·چو من مخمور آن شیرم سر زمزم نمی‌دارم
  5. 5 در آن شربت که جان سازد دل مشتاق جان بازد·خرد خواهد که دریازد منش محرم نمی‌دارم
  6. 6 ز شادی‌ها چو بیزارم سر غم از کجا دارم·به غیر یار دلدارم خوش و خرم نمی‌دارم
  7. 7 پی آن خمر چون عندم شکم بر روزه می بندم·که من آن سرو آزادم که برگ غم نمی‌دارم
  8. 8 درافتادم در آب جو شدم شسته ز رنگ و بو·ز عشق ذوق زخم او سر مرهم نمی‌دارم
  9. 9 تو روز و شب دو مرکب دان یکی اشهب یکی ادهم·بر اشهب بر نمی‌شینم سر ادهم نمی‌دارم
  10. 10 جز این منهاج روز و شب بود عشاق را مذهب·که بر مسلک به زیر این کهن طارم نمی‌دارم
  11. 11 به باغ عشق مرغانند سوی بی‌سویی پران·من ایشان را سلیمانم ولی خاتم نمی‌دارم
  12. 12 منم عیسی خوش خنده که شد عالم به من زنده·ولی نسبت ز حق دارم من از مریم نمی‌دارم
  13. 13 ز عشق این حرف بشنیدم خموشی راه خود دیدم·بگو عشقا که من با دوست لا و لم نمی‌دارم

ganjoor: sh1427 · public domain