沙姆斯集› 抒情詩 1994› 詩節 6 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۹۹۴

  1. تو مگو دفع که این دعوی خون کهن است خون عشاق نخفته‌ست و نخسبد به جهان

G1994:6

您的語言

你莫要辯解說,這是對舊血的控訴戀人之血從未沉睡,也永不會在這世間沉睡
不要試圖將這件事當作一樁陳年舊案來打發掉;為愛殉道者的犧牲具有永恆的現實意義,它的影響力永不消減。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

دفع推開、駁斥、辯解。دعوی宣稱、主張、訴訟。

全詩 ↗

  1. 1 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان·رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان
  2. 2 مدتی هست که ما در طلبش سوخته‌ایم·شب و روز از طلبش هر طرفی جامه دران
  3. 3 هم در این کوی کسی یافت ز ناگه اثرش·جامه پرخون شده او است ببینید نشان
  4. 4 خون عشاق کهن خود نشود تازه بود·خون چو تازه است بدانید که هست آن فلان
  5. 5 همه خون‌ها چو شود کهنه سیه گردد و خشک·خون عشاق ابد تازه بجوشد ز روان
  6. 6 تو مگو دفع که این دعوی خون کهن است·خون عشاق نخفته‌ست و نخسبد به جهان
  7. 7 غمزه توست که خونی است در این گوشه و بس·نرگس توست که ساقی است دهد رطل گران
  8. 8 غمزه توست که مست آید و دل‌ها دزدد·قصد جان‌ها کند آن سخت دل سخته کمان
  9. 9 داد آن است که آن گمشده را بازدهی·یا چو او شد ز میانه تو درآیی به میان
  10. 10 گر ز میر شکران داد بیابی ای دل·شکر کن شو تو گدازان چو شکر با شکران
  11. 11 گر چنان کشته شوی زنده جاوید شوی·خدمت از جان چنین کشته به تبریز رسان

ganjoor: sh1994 · public domain