沙姆斯集› 抒情詩 1994› 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →
沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۱۹۹۴
- غمزه توست که خونی است در این گوشه و بس نرگس توست که ساقی است دهد رطل گران
G1994:7
您的語言
是你的眼波,化作了此處角落的血跡是你的水仙眼,化身為斟上巨爵的酒保
現在揭示了兇手:那致命的吸引力來自於你(心愛之人)的目光,它既是兇器,也是令人沉醉的烈酒。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
غمزه媚眼、眼波、迷人的眼神。在詩歌中常帶有致命的、能偷心的力量。نرگس水仙花。常用來比喻戀人美麗、慵懶或醉態的眼睛。ساقی酒保,斟酒者。在蘇菲詩歌中,常指引導靈性體驗的神聖嚮導或心愛之人。رطل گران沉重的大杯、巨爵。比喻強烈而令人無法抗拒的神聖之愛或靈性體驗。
全詩 ↗
- 1 بشنو از بوالهوسان قصه میر عسسان·رندی از حلقه ما گشت در این کوی نهان
- 2 مدتی هست که ما در طلبش سوختهایم·شب و روز از طلبش هر طرفی جامه دران
- 3 هم در این کوی کسی یافت ز ناگه اثرش·جامه پرخون شده او است ببینید نشان
- 4 خون عشاق کهن خود نشود تازه بود·خون چو تازه است بدانید که هست آن فلان
- 5 همه خونها چو شود کهنه سیه گردد و خشک·خون عشاق ابد تازه بجوشد ز روان
- 6 تو مگو دفع که این دعوی خون کهن است·خون عشاق نخفتهست و نخسبد به جهان
- 7 غمزه توست که خونی است در این گوشه و بس·نرگس توست که ساقی است دهد رطل گران
- 8 غمزه توست که مست آید و دلها دزدد·قصد جانها کند آن سخت دل سخته کمان
- 9 داد آن است که آن گمشده را بازدهی·یا چو او شد ز میانه تو درآیی به میان
- 10 گر ز میر شکران داد بیابی ای دل·شکر کن شو تو گدازان چو شکر با شکران
- 11 گر چنان کشته شوی زنده جاوید شوی·خدمت از جان چنین کشته به تبریز رسان
ganjoor: sh1994 · public domain