沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۷۳
- در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی
G2573:1
您的語言
哦,靈魂,在塵土的帷幕裡,有一種隱秘的歡愉,在不可見的華蓋下,有百位迦南的約瑟夫。
靈魂啊,不要被物質世界所欺騙;在我們肉身的遮蔽之下,存在著一種秘密的、屬靈的喜悅與無盡的美。
ai-draft · gemini-2.5-pro
此節評註
尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:
تتق غیبی「不可見者的華蓋」或「神秘的帷幕」,指代精神或神聖的領域,凡俗感官無法觸及。یوسف کنعانی「迦南的約瑟夫」,《古蘭經》與《聖經》中的人物,以其絕世之美而聞名,在此象徵極致的神聖之美。
全詩 ↗
- 1 در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی·و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی
- 2 این صورت تن رفته و آن صورت جان مانده·ای صورت جان باقی وی صورت تن فانی
- 3 گر چاشنیی خواهی هر شب بنگر خود را·تن مرده و جان پران در روضه رضوانی
- 4 ای عشق که آن داری یا رب چه جهان داری·چندان صفتت کردم والله که دو چندانی
- 5 المؤمن حلوی و العاش علوی·با تو چه زبان گویم ای جان که نمیدانی
- 6 چندان بدوان لنگان کاین پای فروماند·وآنگه رسد از سلطان صد مرکب میدانی
- 7 می مرد یکی عاشق میگفت یکی او را·در حالت جان کندن چون است که خندانی
- 8 گفتا چو بپردازم من جمله دهان گردم·صدمرده همیخندم بیخنده دندانی
- 9 زیرا که یکی نیمم نی بود شکر گشتم·نیم دگرم دارد عزم شکرافشانی
- 10 هر کو نمرد خندان تو شمع مخوان او را·بو بیش دهد عنبر در وقت پریشانی
- 11 ای شهره نوای تو جان است سزای تو·تو مطرب جانانی چون در طمع نانی
- 12 کس کیسه میفشان گو کس خرقه میفکن گو·اومید کی ضایع شد از کیسه ربانی
- 13 از کیسه حق گردون صد نور و ضیا ریزد·دریا ز عطای حق دارد گهرافشانی
- 14 نان ریزه سفرهست این کز چرخ همیریزد·بگذر ز فلک بررو گر درخور آن خوانی
- 15 گر خسته شود کفت کفی دگرت بخشد·ور خسته شود حلقت در حلقه سلطانی
- 16 برگو غزلی برگو پامزد خود از حق جو·بر سوخته زن آبی چون چشمه حیوانی
ganjoor: sh2573 · public domain