沙姆斯集 抒情詩 2573 詩節 8 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۷۳

  1. گفتا چو بپردازم من جمله دهان گردم صدمرده همی‌خندم بی‌خنده دندانی

G2573:8

您的語言

他說:「當我了結一切,我將全然化為一張口,我以百倍亡者的喜悅而笑,無需牙齒的笑容。」
垂死的戀人解釋道,他的笑並非肉體之笑,而是一種存在的轉化。死亡使他成為純粹的表達,一種超越物質形體的、全然的喜悅。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

بپردازم在此意為「我了結」、「我付清(塵世的債務)」、「我完成(我的任務)」。

全詩 ↗

  1. 1 در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی·و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی
  2. 2 این صورت تن رفته و آن صورت جان مانده·ای صورت جان باقی وی صورت تن فانی
  3. 3 گر چاشنیی خواهی هر شب بنگر خود را·تن مرده و جان پران در روضه رضوانی
  4. 4 ای عشق که آن داری یا رب چه جهان داری·چندان صفتت کردم والله که دو چندانی
  5. 5 المؤمن حلوی و العاش علوی·با تو چه زبان گویم ای جان که نمی‌دانی
  6. 6 چندان بدوان لنگان کاین پای فروماند·وآنگه رسد از سلطان صد مرکب میدانی
  7. 7 می مرد یکی عاشق می‌گفت یکی او را·در حالت جان کندن چون است که خندانی
  8. 8 گفتا چو بپردازم من جمله دهان گردم·صدمرده همی‌خندم بی‌خنده دندانی
  9. 9 زیرا که یکی نیمم نی بود شکر گشتم·نیم دگرم دارد عزم شکرافشانی
  10. 10 هر کو نمرد خندان تو شمع مخوان او را·بو بیش دهد عنبر در وقت پریشانی
  11. 11 ای شهره نوای تو جان است سزای تو·تو مطرب جانانی چون در طمع نانی
  12. 12 کس کیسه میفشان گو کس خرقه میفکن گو·اومید کی ضایع شد از کیسه ربانی
  13. 13 از کیسه حق گردون صد نور و ضیا ریزد·دریا ز عطای حق دارد گهرافشانی
  14. 14 نان ریزه سفره‌ست این کز چرخ همی‌ریزد·بگذر ز فلک بررو گر درخور آن خوانی
  15. 15 گر خسته شود کفت کفی دگرت بخشد·ور خسته شود حلقت در حلقه سلطانی
  16. 16 برگو غزلی برگو پامزد خود از حق جو·بر سوخته زن آبی چون چشمه حیوانی

ganjoor: sh2573 · public domain