沙姆斯集 抒情詩 2573 詩節 5 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۷۳

  1. المؤمن حلوی و العاش علوی با تو چه زبان گویم ای جان که نمی‌دانی

G2573:5

您的語言

信者甜美,戀者高超,我該用何種語言對你訴說?哦,靈魂,因為你並不知道。
這句詩引用了一句據傳的聖訓,意指信徒的本性是甜美的,而戀人的境界是崇高的。然而,面對那無法言喻的實相,任何語言都顯得不足,因為靈魂尚未完全了悟。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

المؤمن حلوی و العاش علوی一句阿拉伯諺語或格言,意為「信者是甜美的,戀者是高超的」。

全詩 ↗

  1. 1 در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی·و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی
  2. 2 این صورت تن رفته و آن صورت جان مانده·ای صورت جان باقی وی صورت تن فانی
  3. 3 گر چاشنیی خواهی هر شب بنگر خود را·تن مرده و جان پران در روضه رضوانی
  4. 4 ای عشق که آن داری یا رب چه جهان داری·چندان صفتت کردم والله که دو چندانی
  5. 5 المؤمن حلوی و العاش علوی·با تو چه زبان گویم ای جان که نمی‌دانی
  6. 6 چندان بدوان لنگان کاین پای فروماند·وآنگه رسد از سلطان صد مرکب میدانی
  7. 7 می مرد یکی عاشق می‌گفت یکی او را·در حالت جان کندن چون است که خندانی
  8. 8 گفتا چو بپردازم من جمله دهان گردم·صدمرده همی‌خندم بی‌خنده دندانی
  9. 9 زیرا که یکی نیمم نی بود شکر گشتم·نیم دگرم دارد عزم شکرافشانی
  10. 10 هر کو نمرد خندان تو شمع مخوان او را·بو بیش دهد عنبر در وقت پریشانی
  11. 11 ای شهره نوای تو جان است سزای تو·تو مطرب جانانی چون در طمع نانی
  12. 12 کس کیسه میفشان گو کس خرقه میفکن گو·اومید کی ضایع شد از کیسه ربانی
  13. 13 از کیسه حق گردون صد نور و ضیا ریزد·دریا ز عطای حق دارد گهرافشانی
  14. 14 نان ریزه سفره‌ست این کز چرخ همی‌ریزد·بگذر ز فلک بررو گر درخور آن خوانی
  15. 15 گر خسته شود کفت کفی دگرت بخشد·ور خسته شود حلقت در حلقه سلطانی
  16. 16 برگو غزلی برگو پامزد خود از حق جو·بر سوخته زن آبی چون چشمه حیوانی

ganjoor: sh2573 · public domain