沙姆斯集 抒情詩 2573 詩節 7 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۲۵۷۳

  1. می مرد یکی عاشق می‌گفت یکی او را در حالت جان کندن چون است که خندانی

G2573:7

您的語言

一位戀人正垂死,有人對他說:「在靈魂離去之際,你為何如此歡笑?」
這句詩描繪了一個看似矛盾的場景:一個處於死亡痛苦中的人,臉上卻帶著喜悅的笑容,引出對死亡真諦的探討。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

جان کندن靈魂離體,指死亡的痛苦過程、臨終掙扎。

全詩 ↗

  1. 1 در پرده خاک ای جان عیشی است به پنهانی·و اندر تتق غیبی صد یوسف کنعانی
  2. 2 این صورت تن رفته و آن صورت جان مانده·ای صورت جان باقی وی صورت تن فانی
  3. 3 گر چاشنیی خواهی هر شب بنگر خود را·تن مرده و جان پران در روضه رضوانی
  4. 4 ای عشق که آن داری یا رب چه جهان داری·چندان صفتت کردم والله که دو چندانی
  5. 5 المؤمن حلوی و العاش علوی·با تو چه زبان گویم ای جان که نمی‌دانی
  6. 6 چندان بدوان لنگان کاین پای فروماند·وآنگه رسد از سلطان صد مرکب میدانی
  7. 7 می مرد یکی عاشق می‌گفت یکی او را·در حالت جان کندن چون است که خندانی
  8. 8 گفتا چو بپردازم من جمله دهان گردم·صدمرده همی‌خندم بی‌خنده دندانی
  9. 9 زیرا که یکی نیمم نی بود شکر گشتم·نیم دگرم دارد عزم شکرافشانی
  10. 10 هر کو نمرد خندان تو شمع مخوان او را·بو بیش دهد عنبر در وقت پریشانی
  11. 11 ای شهره نوای تو جان است سزای تو·تو مطرب جانانی چون در طمع نانی
  12. 12 کس کیسه میفشان گو کس خرقه میفکن گو·اومید کی ضایع شد از کیسه ربانی
  13. 13 از کیسه حق گردون صد نور و ضیا ریزد·دریا ز عطای حق دارد گهرافشانی
  14. 14 نان ریزه سفره‌ست این کز چرخ همی‌ریزد·بگذر ز فلک بررو گر درخور آن خوانی
  15. 15 گر خسته شود کفت کفی دگرت بخشد·ور خسته شود حلقت در حلقه سلطانی
  16. 16 برگو غزلی برگو پامزد خود از حق جو·بر سوخته زن آبی چون چشمه حیوانی

ganjoor: sh2573 · public domain