沙姆斯集 抒情詩 456 詩節 11 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۵۶

  1. کارم به یک دم آمد از دمدمه جفا هنگام مردنست زمان عقار نیست

G456:11

您的語言

我的生命已因暴虐的低語而懸於一息;這是臨終的時刻,不是飲酒的時機。
詩人感到自己已瀕臨死亡,被痛苦折磨得只剩最後一口氣,認為此刻應是準備死亡,而非享樂。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

دمدمه低語,喃喃,魔咒般的耳語。عقار酒,尤指烈酒。

全詩 ↗

  1. 1 ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست·عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست
  2. 2 بی حد و بی‌کناری نایی تو در کنار·ای بحر بی‌امان که تو را زینهار نیست
  3. 3 زان شب که ماه خویش نمودی به عاشقان·چون چرخ بی‌قرار کسی را قرار نیست
  4. 4 جز فیض بحر فضل تو ما را امید نیست·جز گوهر ثنای تو ما را نثار نیست
  5. 5 تا کار و بار عشق هوای تو دیده‌ام·ما را تحیریست که با کار کار نیست
  6. 6 یک میر وانما که تو را او اسیر نیست·یک شیر وانما که تو را او شکار نیست
  7. 7 مرغان جسته‌ایم ز صد دام مردوار·دامیست دام تو که از این سو مطار نیست
  8. 8 آمد رسول عشق تو چون ساقی صبوح·با جام باده‌ای که مر آن را خمار نیست
  9. 9 گفتم که ناتوانم و رنجورم از فراق·گفتا بگیر هین که گه اعتذار نیست
  10. 10 گفتم بهانه نیست تو خود حال من ببین·مپذیر عذر بنده اگر زار زار نیست
  11. 11 کارم به یک دم آمد از دمدمه جفا·هنگام مردنست زمان عقار نیست
  12. 12 گفتا که حال خویش فراموش کن بگیر·زیرا که عاشقان را هیچ اختیار نیست
  13. 13 تا نگذری ز راحت و رنج و ز یاد خویش·سوی مقربان وصالت گذار نیست
  14. 14 آبی بزن از این می و بنشان غبار هوش·جز ماه عشق هر چه بود جز غبار نیست

ganjoor: sh456 · public domain