沙姆斯集 抒情詩 456 詩節 9 ← 上一節 · 下一節 →

沙姆斯集 · غزل شمارهٔ ۴۵۶

  1. گفتم که ناتوانم و رنجورم از فراق گفتا بگیر هین که گه اعتذار نیست

G456:9

您的語言

我說:「我因離別而虛弱不堪,病痛纏身。」祂答:「拿去!喝吧!此刻並非推辭之時。」
面對神聖的恩賜,詩人以自身的軟弱和因分離而生的痛苦為藉口,但被告知,在神恩面前不應有任何猶豫或藉口。

ai-draft · gemini-2.5-pro

此節評註

尚未寫就——此為對此詩節在全詩脈絡中的細讀:

هین喂!注意!快!一個喚起注意的感嘆詞。اعتذار道歉,請求原諒,找藉口。

全詩 ↗

  1. 1 ما را کنار گیر تو را خود کنار نیست·عاشق نواختن به خدا هیچ عار نیست
  2. 2 بی حد و بی‌کناری نایی تو در کنار·ای بحر بی‌امان که تو را زینهار نیست
  3. 3 زان شب که ماه خویش نمودی به عاشقان·چون چرخ بی‌قرار کسی را قرار نیست
  4. 4 جز فیض بحر فضل تو ما را امید نیست·جز گوهر ثنای تو ما را نثار نیست
  5. 5 تا کار و بار عشق هوای تو دیده‌ام·ما را تحیریست که با کار کار نیست
  6. 6 یک میر وانما که تو را او اسیر نیست·یک شیر وانما که تو را او شکار نیست
  7. 7 مرغان جسته‌ایم ز صد دام مردوار·دامیست دام تو که از این سو مطار نیست
  8. 8 آمد رسول عشق تو چون ساقی صبوح·با جام باده‌ای که مر آن را خمار نیست
  9. 9 گفتم که ناتوانم و رنجورم از فراق·گفتا بگیر هین که گه اعتذار نیست
  10. 10 گفتم بهانه نیست تو خود حال من ببین·مپذیر عذر بنده اگر زار زار نیست
  11. 11 کارم به یک دم آمد از دمدمه جفا·هنگام مردنست زمان عقار نیست
  12. 12 گفتا که حال خویش فراموش کن بگیر·زیرا که عاشقان را هیچ اختیار نیست
  13. 13 تا نگذری ز راحت و رنج و ز یاد خویش·سوی مقربان وصالت گذار نیست
  14. 14 آبی بزن از این می و بنشان غبار هوش·جز ماه عشق هر چه بود جز غبار نیست

ganjoor: sh456 · public domain